17 مقاله یافت شد

فرش به مثابه نماد؛ بررسی شکل مصرف فرش دستباف در اروپا از سده های میانه تا قرن 18 میلادی (12 ه ق )

چکیده: فرش دستباف در طول تاریخ به واسطه داشتن ظرفیت های گوناگون هنری، اقتصادی و مفهومی جلوه های ویژه ای در کنار ابعاد کاربردی و مصرفی خود یافته است. در تاریخ نگاری ها و سفرنامه ها همواره از فرش های گران قیمت و نفیس به نشانه شکوه و عظمت کاخ ها یاد شده است. این امر نشان میدهد فرش ها به مرور کارکردی فراتر از ارزش مصرفی خود یافته اند. این پژوهش به شیوه توصیفی و تحلیلی انجام شده است که بررسی ها در آن برپایه مطالعات کتابخانه ای و بررسی تصویری نقاشی های باقی مانده از سده های میانه تا قرن 18 میلادی/ 12 قمری و همچنین لیست اموال برخی از پادشاهان به منظور بررسی شکل مصرف و زمینه های بروز انواع مصرف آن- می باشد. از آنجا که بررسی اسناد تاریخی تمامی کشور های اروپایی میسر نبود، به عمده ترین نمونه ها به صورت پراکنده در کشورهای مختلف و پر اهمیت به لحاظ اقتصادی، تجاری و هنری خواهیم پرداخت. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که در پی رواج مصرف منسوجات و اهمیت آن ها در تزیینات و با رواج فرهنگ مصرف نمایشی از قرون میانه به بعد در اروپا و در میان طبقات بالای جامعه و سپس در میان طبقات متوسط جامعه، نوعی ارزش نمادین و غیر کارکردی برای فرش دستباف به وجود آمد. یافته ها نشان می دهد در سده های میانه و همچنین دوران رواج سرمایه داری در اروپا، فرش عنصر و نمادی از ثروت و مظهر تفاخر و عنصری هویت بخش برای صاحبان آن بوده است. به طوری که فرش به عنوان عنصری مهم در تزیینات کاخ ها، مساجد، کلیساها و نقاشی ها به کار گرفته شد و "کاربرد مصرفی" آن به عنوان کف پوش، جای خود را به "کاربرد نمادین" داده است. اهداف پژوهش: 1- بررسی شکل مصرف فرش دستباف و تغییرات آن در کشورهای اروپایی از سده های میانه تا قرن 18 م/12 ه ق 2- بررسی دلایل تغییر کاربری فرش های دستباف از کف پوش به دیوار آویز در کشورهای غربی سوالات پژوهش: 1- شکل مصرف و کارکرد فرش دستباف در اروپای سده های میانه تا قرن 18 میلادی چگونه بوده است؟ 2- زمینه های ظهور مصرف دیواری فرش دستباف در اروپا چه بوده است؟ واژگان کلیدی: فرش دستباف، مصرف تظاهری، ارزش مصرفی، ارزش نمادین.

تاریخ بارگزاری : 1397/10/01

پدیدآورنده : مهلا تختی (دانشجوی دکتری پژوهش هنر-دانشگاه تربیت مدرس تهران)- دکتر رضا افهمی (دانشیار گروه پژوهش هنر-دانشگاه تربیت مدرس تهران )- دکتر جواد نیستانی(دانشیار گروه باستان شناسی- دانشگاه تربیت مدرس تهران)

ادامه مطلب

قالی و حافظه| تاملی فلسفی بر زمان، ارزش و خانه

در عصر سِر شدن انسان به واژه‌ها و سقوط معنا، جایی که همه چیز کوتاه مدت معنا می‌شود، در عصر همنشینیِ عادت به مصرف و سپس دور انداختن، درباره فرا شیئی شبیه قالی صحبت کردن و نوشتن امری سهل و ممتنع است. سهل از آن رو که قالی در هر معنایی یک اثر هنری است و هنری برای مصرف است، اما با یک تفاوت که ارزش آن با مصرف کم و کم و کمتر نمی‌شود و به پایان نمی‌رسد، بلکه با مصرف، ارزشمند می‌شود و از این جهت سرمایه معنوی و مادی زندگی‌ست و سخت است از قالی نوشتن چرا که در عصر خانه‌های خوابگاهی و آدم‌های بی حافظه، قالی مجال کمی برای تنفس در کنار انسانها دارد. با این حال اما نوشتن هزارباره از قالی، هر بار لطفی است که کمتر نویسنده‌ای چشم از آن می‌پوشد.

تاریخ بارگزاری : 1404/03/20

پدیدآورنده : مهدی رزاقی طالقانی، دانشجوی دکتری فلسفه تاریخ

ادامه مطلب

قالی ابریشم قم؛ شکوهی بر روی دیوار یا هنری گسترده بر روی زمین؟

فرش دستباف ابریشم قم، بعد از یک قرن حضور مدارم در بازارهای ملی و بین المللی، همواره نامی فاخر در میان دوستداران هنر ایرانی داشته است؛ دستبافته‌ای که تاریخی از ذوق، فرهنگ و هویت را در دل خویش حمل می‌کند. سال‌هاست که این قالی در ذهن بسیاری، به‌عنوان اثری هنری و نفیس شناخته می‌شود؛ گاهی بر دیوارها آویخته می‌شود، گاهی زیر سقف یک عمارتی مجلل پهن می‌گردد، گاهی در صندوقچه‌ها برای نسل‌های بعدی به یادگار می‌ماند و گاهی همچون سرمایه‌ای ارزشمند خرید و فروش می‌شود.

تاریخ بارگزاری : 1405/02/12

پدیدآورنده : زهرا شوندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فرش دستباف

ادامه مطلب

قالی به مثابه بوم مینیاتور: روایتی تازه از قالی ایرانی با سینا ایران نژاد

"حس کنجکاوی و لذتی که در لمس فرش دستباف و زیستن با آن وجود دارد، بسیار فراتر و ارزشمندتر از تماشای آن از دور است..." در سال‌های اخیر، سبک هنر بینشی[1] بیش از هر جریان دیگری مرا به خود جذب کرده است. به همین دلیل در فضای مجازی و اینترنت همواره تازه‌ها و اخبار مربوط به این سبک را دنبال می‌کردم. حدود دو سال پیش، هنگام مرور صفحات هنرمندان مطرح این حوزه، به تصویری از الکس گری[2] برخوردم. او در کنار قالی‌ای با نقشه‌ای پیچیده و منحصر به فرد عکس گرفته بود. در همان پست، نام خالق آن قالی ذکر شده بود: سینا ایران‌نژاد. [1]- Visionary Art [2]- از شناخته‌شده‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌های هنر بینشی

تاریخ بارگزاری : 1404/06/20

پدیدآورنده : سعید صیادی، پژوهشگر حوزه هنر و فرش دستباف ایران

ادامه مطلب

بازآرایی هویت در فرش دستباف معاصر ایران: نقد فرش دستباف «جنگ و صلح» اثر امین عسلی

مقدمه در جامعه معاصر، نقد به ابزاری ضروری برای مواجهه با پیچیدگی‌های فزایندهٔ هنر تبدیل شده است. هنر امروز، به دلیل ویژگی‌هایی مانند شالوده‌شکنی، بازاندیشی هویت، پرداختن به مسائل اجتماعی، عبور از سبک‌شناسی و زیبایی‌شناسی کلاسیک، مفهوم‌محوری و تکثرگرایی در فرم، ماده و معنا، پیوسته ابعاد تازه‌ای می‌یابد و هر روز پیچیده‌تر می‌شود. در فقدان نقد نظام‌مند، بسیاری از لایه‌های فرم‌شناختی، زیبایی‌شناختی، معناشناختی و اجتماعی آثار هنری معاصر ناپیدا می‌ماند و این امر می‌تواند به کژفهمی، انکار و حتی طرد هنر از سوی مخاطبان بینجامد. بنابراین، نقد هنری فراتر از نقش صرفاً توصیفی یا ارزش‌گذارانه، به پارادایمی تحلیلی و تفسیری بدل شده است که قادر است لایه‌های چندگانهٔ زیبایی‌شناختی، اجتماعی و زمینه‌مند آثار هنری را آشکار کند و امکان درک عمیق‌تر آن‌ها را فراهم آورد. این تحول، نقد هنری را از جایگاهی حاشیه‌ای به کانون فهم هنر معاصر منتقل کرده است.

تاریخ بارگزاری : 1404/06/20

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار | استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

فرش دستباف؛ هنری که بر زمین مانده است گفتگو با فرزانه مزرعه، طراح فرش دستباف ایرانی

فرزانه مزرعه، متولد ۱۳۵۹ در شهر گرگان است. این طراح جوان فرش دستباف، در سال ۱۳۸۱ به‌صورت تصادفی و با دیدن چند طرح از گل‌های قالی کرمان، شیفته‌ی فرش دست‌باف ایرانی شد و علیرغم میل باطنی خانواده‌اش، تصمیم گرفت این رشته را در دانشگاه به‌طور جدی دنبال کند. به‌قول خودش، برای هنری جنگید که در دانشگاه شاید چندان ارزشمند شناخته نمی‌شد، و شاید اصلاً هنر شناخته نمی‌شد. او در سال ۱۳۸۵ از دانشگاه هنر تهران دانش‌آموخته شد و قدم در مسیری گذاشت که مصمم بود در آن موفق خواهد شد.

تاریخ بارگزاری : 1404/06/20

پدیدآورنده : سید محمد مهدی میرزاامینی | دکتری پژوهش هنر، طراح و ایده پرداز در حوزه طراحی سنتی

ادامه مطلب

نسبت میان نقد و بازار | نقد گفتمانی قالی شکارگاه صادق صیرفیان

نقد هنری، اگر آن را کنشی ارزیابانه در نظر بگیریم، نه داوری صرفاً ذوقی است و نه بیانی شاعرانه یا فلسفی درباره‌ اثر. نقد، پیش از هر چیز، تلاشی است برای فهم اثر، شناخت ویژگی‌هایی آن و اینکه چرا اثر می‌تواند برای مخاطبان هنر اهمیت داشته باشد. در تاریخ مدرن و معاصر هنر، این فهم همواره در نسبت مستقیم با بازار هنر شکل گرفته است؛ نهادی که اثر را در جهان اجتماعی مستقر می‌کند، برای آن افق انتظار می‌سازد و امکان داوری و ارزیابی آن را فراهم می‌آورد. بازار هنر، برخلاف تصور رایج، صرفاً میدان مبادله اقتصادی نیست، بلکه یکی از زمینه‌هایی است که در آن اثر هنری تعریف، توصیف و قابل ارزیابی می‌شود و در معرض داوری قرار می‌گیرد. اینکه یک اثر چگونه دیده می‌شود، چه انتظاری از آن می‌رود و بر چه اساسی ارزش‌گذاری می‌شود، تا حد زیادی به جایگاهش در این زمینه اقتصادی بستگی دارد.

تاریخ بارگزاری : 1404/12/20

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار | استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

میان سنت و نوآوری؛ روایت یک طراح در جستجوی ارزش قالی ایرانی

من حبیب‌الله رضایی هستم. مسیر حرفه‌ای من در طراحی فرش دستباف از سال ۱۳۹۰ آغاز شد؛ مسیری که برخلاف بسیاری از فعالان این حوزه، هیچ ریشه خانوادگی در آن نداشت. ورود من به دنیای فرش دستباف، نه از دل یک کارگاه قدیمی و نه از میان نسل‌های قالیباف، بلکه از مسیر رشته گرافیک شکل گرفت. دوران دانشجویی‌ام را در رشته گرافیک گذراندم؛ مقطع کاردانی در یزد و کارشناسی در تهران. در همان سال‌های دانشجویی در یزد، در خوابگاه با چند دانشجوی رشته فرش دستباف آشنا شدم. همین آشنایی ساده، آرام‌آرام دریچه‌ای تازه به روی من باز کرد. آن‌ها برای طراحی نقشه‌های فرش دستباف خود نیاز به رنگ و نقطه‌گذاری داشتند و من که به طور جدی درگیر طراحی و نقاشی بودم، از روی علاقه شروع به کمک کردن آنها کردم. کم‌کم کار به جایی رسید که در کنار پروژه‌های گرافیکی خودم، نقشه‌های قالی دوستانم را نیز رنگ و نقطه می‌کردم. آن زمان شاید فقط از سر علاقه و کنجکاوی این کار را انجام می‌دادم، اما بعدها فهمیدم همان تمرین‌های مداوم، در واقع نوعی آموزش ناخودآگاه برای من بوده است. هر بار که نقشه‌ای را رنگ می‌کردم، اصول طراحی، تناسبات و ساختار نقشه قالی، بی‌آنکه متوجه باشم در ذهنم شکل می‌گرفت. بعد از پایان دوران دانشجویی، در سال ۱۳۹۰ اتفاقی افتاد که مسیرم را جدی‌تر کرد. در استان قم، یک مجموعه تولیدی فرش دستباف به‌طور اتفاقی پروژه‌ای برای طراحی نقشه فرش دستباف به من پیشنهاد داد. در آن زمان هنوز تجربه مستقل طراحی قالی نداشتم. پیش از آن فقط در کنار دانشجویان فرش دستباف با نقشه‌ها کار کرده بودم، نه اینکه خودم طراح یک پروژه باشم. با این حال پیشنهاد را پذیرفتم. دلیلش یک باور ساده بود: به نظرم طراحی گرافیک و طراحی قالی فاصله زیادی از هم ندارند و هر دو در نهایت با تصویر، ترکیب‌بندی و رنگ سر و کار دارند. در آن پروژه از دانشی که در طراحی و نقاشی داشتم استفاده کردم و از طرف دیگر با دوستانی که در رشته فرش دستباف تحصیل کرده بودند مشورت گرفتم. نتیجه کار رضایت سفارش‌دهنده بود و همین رضایت، برای من تبدیل به یک انگیزه جدی شد. از همان زمان جرقه‌ای در ذهنم شکل گرفت که شاید بتوانم این مسیر را به صورت حرفه‌ای ادامه بدهم. پیش از آن، برای پیشرفت در رشته خودم کلاس‌های خصوصی زیادی در زمینه طراحی و نقاشی رفته بودم. تلاش کرده بودم تکنیک‌های مختلف طراحی و نقاشی دستی مثل سیاه‌قلم، ذغال، کنته، پاستل، گواش و اکریلیک و رنگ روغن را یاد بگیرم. در کنار آن طراحی با نرم‌افزارهای کامپیوتری را نیز به صورت حرفه‌ای آموزش دیده بودم. اما حالا تصمیم گرفته بودم وارد دنیای طراحی قالی ایرانی شوم و می‌دانستم برای این کار باید اصول تخصصی طراحی فرش دستباف را نیز یاد بگیرم. به همین دلیل در تهران نزد استاد هوشنگ زارع‌اصل اصول طراحی قالی ایرانی را آموختم و پس از آن مدتی نیز شاگرد استاد علی خلیقی و استاد زرینی بودم. در کنار این اساتید زبردست، نکات بسیار مهمی درباره ساختار طراحی قالی، ترکیب‌بندی نقوش و نگاه سنتی به نقشه فرش دستباف یاد گرفتم. چند ماه آموزش فشرده گذشت و بعد از آن با کوله‌باری از دانش تازه به قم بازگشتم. از سال ۱۳۹۳ به بعد، با ترکیب تجربه‌هایی که در طراحی و نقاشی سنتی داشتم و دانش نرم‌افزارهای گرافیکی و آموزش‌هایی که در طراحی گرافیک و فرش دستباف دیده بودم، فعالیت مستقل خودم در طراحی و نقاشی قالی را آغاز کردم. اولین طرحی که ارائه دادم یک طرح در اندازه ذرع و چارک بود؛ طرحی که با استقبال خوبی در بازار روبه‌رو شد و همان طرح نیز به مرحله تولید رسید.

تاریخ بارگزاری : 1404/12/20

پدیدآورنده : فاطمه حسنی | دانشجوی رشته فرش دستباف

ادامه مطلب

خط نگاری در فرش دستباف معاصر ایران با تمرکز بر آثار میرمولا ثریا

فرش دستباف ایران در دوران معاصر تجربیات فرم شناختی، مفهومی و کارکردی نوینی را آغاز کرده است. این تجربیات جریان های جدیدی را بوجود آورده اند که به سبب ویژگی های منحصر بفردی که دارند، لازم است در قالب متمایزی از فرش دستباف ایرانی دسته بندی شوند. بر اساس این ویژگی ها، می توان از این جریان نوین با عنوان «فرش دستباف معاصر ایران»، با تاکید بر مفهوم دقیق معاصریت در هنر، یاد کرد. فرش دستباف معاصر ایران در عین ارتباط فرم شناختی، معناشناختی، تکنیکی، کاربردی و اقتصادی با سنت های فرش دستباف ایرانی، شکل نوینی از فرش دستباف است که لازم است برای تعریف و تدقیق جایگاه آن، بر اساس اصول نقد هنری مورد شناخت و توجه قرار گیرد. نقد هنری به معنای تعریف بی دلیل و یا عیب جویی،‌ خرده گیری، رد و یا طرد اثر نیست، بلکه ماهیت نقد، ارزیابی آثار هنری است، شناخت دقیق ویژگی های هنری، زیبایی شناختی و معنا شناختی و کشف و بیان ارزش های ویژه اثر و دستاوردهای هنرمندان و آگاهی بخشی به مخاطبان است. در دوران معاصر، مخاطبان در دنیای هنر جایگاهی مهم یافته اند و اثر هنری از دریافت و تفسیر تا کاربرد و مصرف، در مواجهه و نحوه تعامل مخاطب با آن کامل می شود. نقد هنری یکی از نقاط مهم آماده سازی مخاطب برای مواجهه با اثر هنری است و از این رو «هر نقد به آن اندازه نقدی قوی شمرده می شود که ارزیابی قابل فهمی، به شیوه ای که مخاطبان را به کشف ارزش های اثر رهنمون سازد، به آنان ارايه کند.» (کارول، ۱۷:۱۳۹۳-۵۴). یکی دیگر از ویژگی های مهم نقد هنری معاصر بودن آن است. در واقع نقد هنری اولین متن و نوشتار درباب خلق هنری است و باقی نوشتارهای هنری همواره پس از نقد شکل می گیرند. بنابراین لازم است نقد همواره درباب معاصرترین آثار هنری صورت گیرد و هدف اش علاوه بر موارد فوق، مکان یابی، دسته بندی و تعیین موقعیت دقیق جریان های معاصر در دنیای هنر و تاریخ هنر است. یکی از مهمترین رویکرد ها در فرش دستباف معاصر ایران، استفاده از خط و خوشنویسی به عنوان عنصر فرم شناختی، هویتی و معنا شناختی است. بر این اساس در این جستار تلاش می شود این جریان خاص هنر فرش دستباف معاصر ایران با اصول نقد هنری مورد شناخت قرار گیرد و نسبت های آن به جریان هنر معاصر و همچنین سنت های فرش دستباف ایرانی بررسی شود.

تاریخ بارگزاری : 1404/03/20

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار، استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

داستان یک طراح | «زمان» در دستان حاج میرزا آقا

در این متن به مقوله‌ی «زمان» در فرش دستباف ایرانی به ویژه قالی‌های طراحی یا بافته شده توسط حاج میرزاآقا امامی می‌پردازیم. برای این منظور قبل از هر چیز لازم است نسبت فرش دستباف با مفهوم «زمان» را مشخص کنیم. نظر به ویژگی‌های منحصربفرد قالی ایران، این واژه را می‌توان دست کم در سه معنا بررسی کرد: اولین تأثیر «زمان» بر آثار هنرمندی همچون حاج میرزا آقا را باید در تحولات حرفه‌ای و سبکی هنرمند «در گذر زمان» دانست. اینکه زیر سایه‌ی سنگین شرایط زمانی همچون شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، هنرمند چه تغییراتی در هنر خویش ایجاد کرده است. به مجموعه‌ی این شرایط در زبان فارسی «زمانه» می‌گویند که به نظر دقیق‌ترین و مناسب‌ترین واژه نیز همین کلمه است. تأثیر زمانه بر آثار هنرمندی همچون حاج میرزاآقا اتفاقاً اهمیتی ویژه دارد چرا که در زمانه‌ای بس بحرانی و پرفراز و نشیب زیست می‌کرده است. در «بخش یکم» به این مقوله پرداخته شده است. در معنای دوم می‌توان به چگونگی بازنمایی عنصر «زمان» در فرش دستباف ایران پرداخت. بر این اساس جایگاه زمان به مثابه‌ی یک سامان‌دهنده‌ی عناصر و نقوش فرش دستباف واکاوی می‌شود. در این بخش (دوم) نقدی به باور رایج درباره‌ی هنر ایرانی که گاه آن را «بی‌زمان» نامیده‌اند وارد شده و به جای آن، قالی ایرانی تحت سیطره‌ی سامانه‌ی «زمان غیریکنواخت یا منفصل» دانسته شده است. در بخش سوم به زمانبر بودن فرآیند خلق یک فرش دستباف ایرانی یا به تعبیری که «بخش سوم» بیان شده؛ به مفهوم «آهستگی» در فرایند خلق یک قالی ایرانی پرداخته شده ‌است.

تاریخ بارگزاری : 1404/03/20

پدیدآورنده : فاطمه شیرسپهر | دکتری پژوهش هنر

ادامه مطلب

سواد و بیاض فرش دستباف ایرانی

خوش‌بختانه فرش دستباف ایران دارای کران‌مندی پر وسعتی در حوزه پژوهش است که هر یک از کرانه‌های آن فرهنگ و هنر والای ایرانیان را به‌خوبی بازتاب می‌دهد. تاریخ، جامعه‌شناسی، فناوری‌های بافت و رنگرزی، طرح‌ها و نقوش، نیروی انسانی متبحر، مهارت‌های مرمت و بازسازی، اقتصاد، ایده‌ها و خلاقیت‌های تولیدکنندگان و... موضوعات و رویکردهای پژوهشی هستند که در دو دهه اخیر با حضور دانشگاه‌ها و پژوهشگران علاقه‌مند در عرصه فرهنگ و هنر سنتی ایرانیان مورد توجه بوده‌اند.

تاریخ بارگزاری : 1404/09/20

پدیدآورنده : بیژن اربابی، عضو هیئت علمی دانشگاه هنر، مدرس و پژوهشگر فرش دستباف

ادامه مطلب

در لایه‌های زمان: تاریخِ درهم‌تنیده در فرش دستباف صفِ سلام اثر امیرحسین حقیقی

در دوران معاصر، ما بر فراز تاریخ ایستاده‌ایم. انبوهی از متون، تصاویر و اشیای مادیِ به‌جا مانده از گذشته، تاریخ را در برابر چشمان انسان معاصر نه همچون یک خط سیر واحد و پیوسته، بلکه به بافتاری از روایت‌هایی درهم‌تنیده بدل می‌کند که لایه‌های گوناگون گذشته را در ارتباط، مجاورت و تقاطع با یکدیگر آشکار می‌سازند. تاریخی درهم‌تنیده که در آن گذشته نه مجموعه‌ای از روایت‌های جداگانه، بلکه منظومه‌ای از تعامل‌ها، تداخل‌ها، هم‌نشینی‌ها و لایه‌بندی‌هاست.

تاریخ بارگزاری : 1404/06/20

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار | استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

ناگفته‌هایی از طراحی و نقاشی بزرگترین فرش دستباف جهان گفتگو با محمود فقیرحق و عباداله امینی

در کتاب رکوردهای گینس نام قالی ایرانی به شایستگی خودنمایی می‌کند. در این شماره دستباف با دو تن از طراحان و نقاشان این پروژه بزرگ به گفت و گو نشستیم. استاد محمود فقیر حق، اصلی ترین طراح بزرگترین فرش دستباف جهان و عباد اله امینی یکی از نقاشان اصلی این قالی سترگ.

تاریخ بارگزاری : 1404/06/20

پدیدآورنده : سید محمد مهدی میرزاامینی | دکتری پژوهش هنر، طراح و ایده پرداز در حوزه طراحی سنتی

ادامه مطلب

نگاه به اخبار و رویدادهای اخیر حوزه های مختلف مربوط به فرش دستباف

تاریخ بارگزاری : 1405/03/05

پدیدآورنده : زاهده بادی، واحد روابط عمومی مجموعه ایران گره

ادامه مطلب

در جست‌وجوی نسبتی نو: بازاندیشی آموزش دانشگاهی فرش دستباف میان سنت، بازار و جهان معاصر

مقدمه قریب به سه دهه از به ثمر نشستن تلاش جمعیِ گروهی از دغدغه‌مندان و علاقه‌مندان فرش دستباف در راه‌اندازی رشته دانشگاهی فرش دستباف در ایران می‌گذرد؛ تلاشی که، دست‌کم بر بنیاد سرفصل‌های مصوب آموزشی، با اهداف، چشم‌اندازها و امیدهایی بلندپروازانه برای اعتلا، بازتولید دانش و تربیت نیروی متخصص همراه بود. شکل‌گیری این رشته را می‌توان یکی از مهم‌ترین کوشش‌ها در جهت عبور از آموزش صرفاً تجربی و فراهم آوردن بستری آکادمیک برای آموزش، پژوهش و صیانت از میراث هنری، دانشی و مهارتی فرش دستباف ایران قلمداد کرد. با این همه، در این جستار بنا نیست به ارزیابی میزان موفقیت یا ناکامی رشته دانشگاهی فرش پرداخته شود؛ چه آنکه این مقوله، خود مجالی مستقل و تأملی ویژه می‌طلبد. مقصود آن است که با نگاهی تحلیلی و تا حد امکان واقع‌بینانه، برخی از ظرفیت‌ها و نقاط قوت و در عین حال چالش‌های آموزش دانشگاهی در رشته فرش دستباف مورد بررسی قرار گیرد؛ به‌ویژه در مواجهه با تحولات شتابان جهان معاصر و نیازهای نوپدید آن. در آغاز سخن باید اذعان داشت که آموزش دانشگاهی رشته‌های سنتی و بومی در ایران، اساساً با پیچیدگی‌ها و چالش‌های بنیادین همراه است. بسیاری از این حرفه‌ها، از جمله فرش دستباف، تا پیش از ورود به ساختار آموزش عالی، عمدتاً بر پایه الگوی استاد–شاگردی تداوم می‌یافتند؛ الگویی که در آن، تجربه زیسته، انتقال تدریجی مهارت و از همه مهم‌تر، منطق عرضه و تقاضا ــ به‌مثابه یکی از بنیادی‌ترین قواعد حاکم بر بازار ــ مسیر ورود، تداوم و خروج افراد از حرفه را به صورت خودکار تنظیم می‌کرد. از این منظر، انتقال چنین حوزه‌هایی به نظام رسمی دانشگاه، هرچند فرصت‌هایی ارزشمند برای نظام‌مند شدن آموزش فراهم آورد، اما هم‌زمان دشواری‌های تازه‌ای را نیز پیش روی سیاست‌گذاران و متولیان آموزش قرار داده است. بدیهی است که هیچ‌یک از این دو شیوه آموزشی را نمی‌توان به‌طور مطلق کامل و بی­نیاز از دیگری دانست؛ اما آنچه اهمیت دارد، یافتن نسبتی سنجیده میان تجربه‌های برآمده از سنت و الزامات آموزش دانشگاهی و نیازهای معاصر است.

تاریخ بارگزاری : 1405/03/18

پدیدآورنده : حجت‌ رشادی، عضو هیئت علمی گروه فرش دانشگاه اراک

ادامه مطلب

روایتی تازه از نسلی که دوباره فکر کرد گفتگویی ویژه با سعدی حکیم، پدیدآورنده‌ی فرش دستباف

بعضی آدم‌ها قبل از آن‌که فرش دستباف را بشناسند، در آن زندگی کرده‌اند. سعدی حکیم از همان آدم‌هاست. کودکی‌اش نه در کلاس طراحی قالی گذشته، نه در کارگاه‌های بافندگی و تولید؛ میان حجره‌ی پدر در حوالی نقش‌جهان اصفهان و حیاط خانه‌ی پدربزرگی که هر روز قالی‌ها را زیر آفتاب پهن می‌کردند تا رنگ‌های گیاهی‌شان جان بگیرد. برای او، قالی، بخشی از حافظه‌ی خانه بود. خاطره‌ی راه رفتن میان قالی‌ها در حیاط خانه‌ی پدربزرگ، رنگ‌هایی که ساعت‌ها جلوی چشمش برق می‌زدند، ترنج‌ها و لچک‌هایی که کودکانه رویشان غلت می‌زد و نقش‌هایی که بی‌آن‌که بفهمد، آرام‌آرام در ذهنش هک می‌شدند، رفت‌وآمد آدم‌هایی که هر کدام قصه‌ای از قالی با خودشان می‌آوردند. تجربه‌هایی که خیلی زودتر از هر آموزش رسمی، وارد زندگی‌اش شدند. شاید همان روزها بود که بی‌آن‌که خودش بداند، نگاهش به قالی دیگر شبیه نگاه یک تاجر یا حتی یک طراح معمولی نبود؛ قالی برای او چیزی بود میان خاطره، هنر و زندگی. چیزی که سال‌ها بعد، وقتی تصمیم گرفت خلاف مسیر امنِ بازار حرکت کند، تبدیل شد به مهم‌ترین دلیل ماندنش.

تاریخ بارگزاری : 1405/03/18

پدیدآورنده : زهرا شوندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فرش دستباف

ادامه مطلب

نقد هنری در فرش دستباف معاصر ایران: از تبارشناسیِ غیاب تا نقشه‌ی راهی برای نسل نو

مقدمه فرش دستباف معاصر ایران از معدود پدیده‌هایی در دنیای هنر است که می‌تواند هم‌زمان کفِ خانه را بپوشاند و هم دیوار گالری را تسخیر کند. این «هم‌زمانی» نه یک اتفاق ساده، که سرشت نوین و قابل تأمل آن است. فرش دستباف ایران همواره، در آنِ واحد، یک شیء کاربردی برای زندگی روزمره، یک اثر هنری با نظام بصری سازمان‌یافته؛ یک کالای اقتصادی و یک محصول مهارتی-کارگاهی بوده است. فراتر از این‌ها، قالی، حامل حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان است و توالی سبک‌ها، سنت‌های بصری و دگرگونی‌های ذائقه‌های زیبایی‌شناسانه‌ای که در طول سده‌ها در این تمدن تداوم یافته، را در خود حفظ می‌کند و بازمی‌تاباند. در دوران معاصر، بر این لایه‌های از پیش موجود، لایه‌های تازه‌ای افزوده شده که موقعیت فرش دستباف را، به‌ویژه در قلمرو هنر، پیچیده‌تر ساخته است. از یک سو، هنر معاصر با منطق مفهوم‌محور و پرسش‌گر خود، قالی را نه به‌عنوان یک کالای تزئینی، که به‌مثابه رسانه‌ای برای بیان ایده‌ها، روایت‌ها و دغدغه‌های امروزین به خدمت گرفته است. از سوی دیگر، جنبش «هنر بافتار[1] »که از نیمه دوم سده بیستم مرزهای میان هنر والا و صنایع دستی را درنوردیده، الیاف، گره و بافت را به‌عنوان زبان مستقل بیان هنری به رسمیت شناخته است. در این موقعیت تازه، تکنیک‌های سنتی بافندگی دیگر صرفاً ابزار تولید یک کالا نیستند، بلکه خودِ رسانه‌ای برای خلق اثر هنری به شمار می‌آیند. هم‌زمان، گسترش «دیزاین» به‌عنوان پارادایمی که مرز میان شیء کاربردی و ابژه هنری را محو کرده، قالی را در قلمرویی جدید نشانده است، قلمرویی که در آن، یک قالی می‌تواند هم‌زمان یک کف‌پوش باشد و یک بیانیه بصری، یک محصول مصرفی باشد و یک اثر کلکسیونی. بدین ترتیب، فرش دستباف ایران که پیش از این در مرزهای هنر، فرهنگ، تاریخ، اقتصاد و صنعت شناور بود، اکنون در درون خودِ قلمرو هنر نیز با چندگانگی تازه‌ای میان هنر سنتی، هنر معاصر، هنر بافتار و دیزاین روبرو شده و «درمیان بودن» قالی معاصر را به وضعیتی بسیار پیچیده‌تر بدل کرده است. این چندگانگی هویتی را می‌توان از طریق دو مفهوم نظری متمایز اما مکمل صورت‌بندی کرد. نخستین مفهوم، «شیء مرزی[2]» است که استار و گریزمر در حوزه جامعه‌شناسی علم معرفی کرده‌اند. مفهوم «شیء مرزی» در این نظریه، به ابژه‌هایی اشاره دارد که در عین حفظ انسجام مادی خود، امکان تفسیرپذیری متفاوت در میان نظام‌های دانشی و اجتماعی ناهمگن را فراهم می‌کنند (Star & Griesemer, 1989). این مفهوم، چارچوبی کارآمد برای فهم فرش دستباف معاصر ایران فراهم می‌سازد، زیرا فرش دستباف در وضعیت معاصر خود نه در یک نظام معنایی واحد، بلکه در تقاطع چندین رژیم دانشی، شامل هنر، دیزاین و بازار، عمل می‌کند. در امتداد این خوانش، وضعیت «درمیان‌بودگی[3]» را می‌توان به‌مثابه بُعدی فرهنگی–نظری درک کرد که به امکان تولید معنا در فضاهای بینابینی اشاره دارد؛ فضاهایی که در آن هویت، معنا و ارزش به‌صورت تثبیت‌شده وجود ندارند، بلکه در فرآیند مواجهه و ترجمه مداوم شکل می‌گیرند. این وضعیت را می‌توان در نسبت با مفهوم «فضای سوم[4]» هومی بابا صورت‌بندی کرد، جایی که معنا در میان‌فضایی سیال میان سنت و مدرنیته، مرکز و پیرامون، و امر بومی و جهانی تولید می‌شود (Bhabha, 1994). در نتیجه، قالی معاصر ایران را می‌توان به‌عنوان یک «ابژه مرزیِ در حال ترجمه» در نظر گرفت که هم‌زمان در چندین نظام معرفتی حضور دارد و معنا و ارزش آن نه از طریق ثبات، بلکه از طریق همین وضعیت تعلیق و میان‌بودگی شکل می‌گیرد. ترکیب این دو مفهوم، تصویر دقیق‌تری از ماهیت فرش دستباف معاصر ایران به دست می‌دهد. قالی، از یک سو، به عنوان یک «شیء مرزی»، میان جهان‌های اجتماعی مختلف جریان دارد و میان آن‌ها ترجمه می‌شود و از سوی دیگر، به عنوان پدیده‌ای با ویژگی «درمیان‌بودگی»، در هیچ‌یک از این جهان‌ها به‌طور کامل حل نمی‌شود و هویتی مرکب، سیال و چندگانه را حفظ می‌کند. از این منظر، فرش دستباف معاصر ایران را می‌توان یک «شیء مرزی» دانست، شیئی که هویت آن نه در تعلق انحصاری به یک حوزه، که دقیقاً در همین «درمیان بودن» و شناور بودن میان قلمروهای گوناگون شکل می‌گیرد. همین مرزی بودن است که افق‌های آینده فرش دستباف را می‌گشاید. فرش دستباف می‌تواند هم‌زمان یک کف‌پوش کاربردی در خانه باشد، یک کالای لوکس در بازار، یک سند بصری در موزه، یک بیانیه مفهومی در گالری و یک اثر دیزاین‌محور در یک رویداد طراحی، بی‌آنکه هیچ‌یک از این نقش‌ها دیگری را نفی کند. سنجش چنین پدیده‌ای نیازمند چارچوبی تحلیلی است که بتواند هم‌زمان به همه این وجوه بپردازد. ادبیات موجود درباره فرش دستباف ایران، با همه گستردگی و دیرپایی‌اش، عمدتاً بر رویکردهایی استوار بوده که هر یک تنها یک وجه از این پدیده مرزی را در کانون توجه قرار داده‌اند. پژوهش‌های تاریخی، فرش دستباف را به‌مثابه سندی از دوره‌های گذشته بررسی کرده‌اند و مطالعات فرهنگی و تمدنی، آن را به‌عنوان نمادی از هویت ایرانی کاویده‌اند. رویکردهای فنی و اقتصادی نیز فرش دستباف را در قامت یک محصول کارگاهی تحلیل کرده‌اند که بر اساس رج‌شمار، مواد اولیه و سازوکارهای بازار قابل طبقه‌بندی است. هم‌زمان، سنت تفسیریِ معطوف به طرح و نقش، در پی رمزگشایی از نمادها و معانی پنهان بوده و سبک‌شناسی منطقه‌ای نیز کوشیده است قالی‌ها را بر اساس جغرافیای بافت سازمان دهد. هریک از این رویکردها بخشی از حقیقت فرش دستباف را آشکار ساخته‌اند، اما هیچ‌یک آن را در مقام یک «شیء مرزی» ندیده‌اند که هویتش نه در انطباق با یک چارچوب، که درست در «درمیان‌بودگی» و شناوری میان آن‌ها شکل می‌گیرد. فهم و شناخت فرش دستباف معاصر به مثابه یک «شیء مرزی»، همچنان نیازمند گفتمانی است که از عهده این چندلایگی برآید. پاسخ را نه در تاریخ‌نگاری می‌توان یافت، نه در سبک‌شناسی، و نه در تحلیل‌های فنی و اقتصادی، چرا که هر یک از این رویکردها، بنا به سرشت خود، ناگزیر فرش دستباف را به یکی از وجوهش فرو می‌کاهند. گفتمانی که می‌تواند این چندلایگی را نه به‌عنوان یک مسئله طبقه‌بندی، که به‌عنوان سرشت بنیادین فرش دستباف بپذیرد و از دل همین پذیرش، امکان‌های تازه‌ای برای آینده فرش دستباف معاصر ایران بگشاید، «نقد هنری» است. با این حال، چنین گفتمانی در مطالعات فرش دستباف ایران همواره غایب بوده است. آنچه نقد را از تاریخ‌نگاری، سبک‌شناسی و توصیف فنی جدا می‌کند، نه صرفاً روش تحلیل، که جهت‌گیری زمانی آن است. تاریخ‌نگاری به گذشته می‌نگرد تا آن را مستند و تثبیت کند و سبک‌شناسی در چارچوب قواعد شناخته‌شده به طبقه‌بندی آثار می‌پردازد. حال‌آنکه نقد هنری، در سرشت خود، همواره «معاصر» است، اکنون را می‌کاود و امکان‌های آینده را می‌گشاید (Belting, 1987). اگر تاریخ‌نگاری فرش دستباف بپرسد «این فرش دستباف چگونه در تداوم سنت جای می‌گیرد؟»، نقد می‌پرسد «این فرش دستباف چه امکانی را برای آینده فرش دستباف ایران می‌گشاید؟». این جهت‌گیری آینده‌نگرانه، نقد را به گفتمانی مبدل می‌کند که می‌تواند با پویایی فرش دستباف معاصر هم‌قدم شود. نقد، برخلاف تاریخ‌نگاری که گذشته را تثبیت می‌کند، از گذشته می‌گذرد تا راه‌های نرفته را پیش روی نسل نو بگذارد و افق‌های تازه‌ای برای این میراث هنری بگشاید. [1] Textile Art [2] Boundary Object [3] In-Betweenness [4] Third Space

تاریخ بارگزاری : 1405/03/18

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار | دانشیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

;