17 مقاله یافت شد
این مقاله عنوان ندارد اما تلاشی است درپاسخ به چیستیِ قالیِ ایران
اگرچه هنوز هم اکتشافات باستانشناسانه، بهصورت پراکنده و حیرتانگیز، انواعی از قالی و گلیم را از هزارههای تاریخ در برابر ما قرار میدهد، اما پرسش اصلی همچنان برای پژوهندگان باقی است. پرسشی مهم و هویتشناسانه که پاسخ به آن علاوه بر روشنگری در کارکردهای اولیه، نوعی کالبدشکافی در شکلگیری و تحولات فرش دستباف بهعنوان یک پدیدهٔ[1] اجتماعی است و شاکلهٔ یادداشت پیشروست. [1]- پدیده یا فنومن Phenomenon واژهای فلسفی است که به هر رویداد قابل مشاهده و تجربه (به طورمستقیم یا غیر مستقیم) گفته می شود. پدیده در زبان فارسی صورتی از واژۀ پارسیِ میانه "پددیدَگ" است که از دو جزء پَد (به) + دیدَگ (دیده) گرفته شده و به معنای دیدارپذیر است.
تاریخ بارگزاری : 1404/06/20
پدیدآورنده : تورج ژوله | پژوهشگر فرش دستباف ایرانی
دوبار زیستن بر قالی، از گهواره تا گور
قالی، برخلاف بسیاری از صنایعدستیِ مورد استفاده، عنصری فراتر از یک وسیله یا شیء کاربردی است. قالی ایرانی، گرچه میتواند سطحی را گرم و نرم یا آراسته کند، اما هیچکدام از این کارکردهای فیزیکی، چهرهٔ حقیقی آن را توجیه نمیکند. قالی، عرصهای برای تجربهٔ زیسته، حافظهٔ فرهنگی و سکوی آیینی انسان ایرانی است. قالی، همچون گهواره، نخستین بستری است که انسان ایرانی در آن میغلتد، دستوپا میزند، میافتد و برمیخیزد، نگاه میکند، تصویر میسازد و دنیا را میآموزد. برخلاف گهوارههای چوبی یا فلزی که کودک بعد از چند ماه از آن بیرون میآید، قالی گهوارهای است که تا آخرین روز زیستن او گسترده باقی میماند و آرزو دارد بعد از مرگ، در باغی همچون گلستان و بوستانِ قالی، جاودانه شود. این مقاله کوششی است برای روایت کارکرد قالی در تجربهٔ زیستهٔ ایرانیان، از نخستین نگاه تا واپسین وداع.
تاریخ بارگزاری : 1404/06/20
پدیدآورنده : مجتبی معینیان | پژوهشگر فرش دستباف، معاون پژوهشکده فرش ایران
بازآرایی هویت در فرش دستباف معاصر ایران: نقد فرش دستباف «جنگ و صلح» اثر امین عسلی
مقدمه در جامعه معاصر، نقد به ابزاری ضروری برای مواجهه با پیچیدگیهای فزایندهٔ هنر تبدیل شده است. هنر امروز، به دلیل ویژگیهایی مانند شالودهشکنی، بازاندیشی هویت، پرداختن به مسائل اجتماعی، عبور از سبکشناسی و زیباییشناسی کلاسیک، مفهوممحوری و تکثرگرایی در فرم، ماده و معنا، پیوسته ابعاد تازهای مییابد و هر روز پیچیدهتر میشود. در فقدان نقد نظاممند، بسیاری از لایههای فرمشناختی، زیباییشناختی، معناشناختی و اجتماعی آثار هنری معاصر ناپیدا میماند و این امر میتواند به کژفهمی، انکار و حتی طرد هنر از سوی مخاطبان بینجامد. بنابراین، نقد هنری فراتر از نقش صرفاً توصیفی یا ارزشگذارانه، به پارادایمی تحلیلی و تفسیری بدل شده است که قادر است لایههای چندگانهٔ زیباییشناختی، اجتماعی و زمینهمند آثار هنری را آشکار کند و امکان درک عمیقتر آنها را فراهم آورد. این تحول، نقد هنری را از جایگاهی حاشیهای به کانون فهم هنر معاصر منتقل کرده است.
تاریخ بارگزاری : 1404/06/20
پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار | استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس
از کرباس بافی تا قالی بافی گفتگو با مهری سادات فرهادی قمی، بافنده قالی قم
پشم ریسی و پنبه ریسی (ریسندگی) یعنی تبدیل پشم گوسفندان و پنبه به نخ با دستگاهی به نام چرخه- ریسه (در اصطلاح محلی) و نیز بافندگی پارچه، گلیم، گلیم فرش و قالی از زمره مشاغل خانگی زنان قم بوده است. اگرچه پارچه بافی عمدتاً در مغازه هایی با عنوان شَعربافی توسط مردان انجام می شد، اما مواردی هست که نشان می دهد زنان پارچه بافی، به ویژه بافت کرباس، نیز در خانه انجام می دادند.
تاریخ بارگزاری : 1404/06/20
پدیدآورنده : ابوالفضل رنجبر | دانشجوی دکتری جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران
مروری بر تجارت و ارزش قالی ایرانی از دوره صفوی تاکنون
این مقاله مروریست بر تجارت و ارزش قالی ایرانی از دوره صفوی تا دوره معاصر (بازه زمانی 1300 تا 1370) که در آن به آغاز تجارت قالی ایرانی در دوره صفوی، توسعه تجارت جهانی قالی ایرانی در دوره قاجار و ارزش قالی ایرانی در بازار در بازه زمانی ۱۳۰۰ تا ۱۳۷۰ شمسی پرداختهشدهاست.
تاریخ بارگزاری : 1404/12/20
پدیدآورنده : فتحعلی قشقایی فر، عضو هیات علمی دانشگاه کاشان
خط نگاری در فرش دستباف معاصر ایران با تمرکز بر آثار میرمولا ثریا
فرش دستباف ایران در دوران معاصر تجربیات فرم شناختی، مفهومی و کارکردی نوینی را آغاز کرده است. این تجربیات جریان های جدیدی را بوجود آورده اند که به سبب ویژگی های منحصر بفردی که دارند، لازم است در قالب متمایزی از فرش دستباف ایرانی دسته بندی شوند. بر اساس این ویژگی ها، می توان از این جریان نوین با عنوان «فرش دستباف معاصر ایران»، با تاکید بر مفهوم دقیق معاصریت در هنر، یاد کرد. فرش دستباف معاصر ایران در عین ارتباط فرم شناختی، معناشناختی، تکنیکی، کاربردی و اقتصادی با سنت های فرش دستباف ایرانی، شکل نوینی از فرش دستباف است که لازم است برای تعریف و تدقیق جایگاه آن، بر اساس اصول نقد هنری مورد شناخت و توجه قرار گیرد. نقد هنری به معنای تعریف بی دلیل و یا عیب جویی، خرده گیری، رد و یا طرد اثر نیست، بلکه ماهیت نقد، ارزیابی آثار هنری است، شناخت دقیق ویژگی های هنری، زیبایی شناختی و معنا شناختی و کشف و بیان ارزش های ویژه اثر و دستاوردهای هنرمندان و آگاهی بخشی به مخاطبان است. در دوران معاصر، مخاطبان در دنیای هنر جایگاهی مهم یافته اند و اثر هنری از دریافت و تفسیر تا کاربرد و مصرف، در مواجهه و نحوه تعامل مخاطب با آن کامل می شود. نقد هنری یکی از نقاط مهم آماده سازی مخاطب برای مواجهه با اثر هنری است و از این رو «هر نقد به آن اندازه نقدی قوی شمرده می شود که ارزیابی قابل فهمی، به شیوه ای که مخاطبان را به کشف ارزش های اثر رهنمون سازد، به آنان ارايه کند.» (کارول، ۱۷:۱۳۹۳-۵۴). یکی دیگر از ویژگی های مهم نقد هنری معاصر بودن آن است. در واقع نقد هنری اولین متن و نوشتار درباب خلق هنری است و باقی نوشتارهای هنری همواره پس از نقد شکل می گیرند. بنابراین لازم است نقد همواره درباب معاصرترین آثار هنری صورت گیرد و هدف اش علاوه بر موارد فوق، مکان یابی، دسته بندی و تعیین موقعیت دقیق جریان های معاصر در دنیای هنر و تاریخ هنر است. یکی از مهمترین رویکرد ها در فرش دستباف معاصر ایران، استفاده از خط و خوشنویسی به عنوان عنصر فرم شناختی، هویتی و معنا شناختی است. بر این اساس در این جستار تلاش می شود این جریان خاص هنر فرش دستباف معاصر ایران با اصول نقد هنری مورد شناخت قرار گیرد و نسبت های آن به جریان هنر معاصر و همچنین سنت های فرش دستباف ایرانی بررسی شود.
تاریخ بارگزاری : 1404/03/20
پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار، استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس
داستان یک طراح | «زمان» در دستان حاج میرزا آقا
در این متن به مقولهی «زمان» در فرش دستباف ایرانی به ویژه قالیهای طراحی یا بافته شده توسط حاج میرزاآقا امامی میپردازیم. برای این منظور قبل از هر چیز لازم است نسبت فرش دستباف با مفهوم «زمان» را مشخص کنیم. نظر به ویژگیهای منحصربفرد قالی ایران، این واژه را میتوان دست کم در سه معنا بررسی کرد: اولین تأثیر «زمان» بر آثار هنرمندی همچون حاج میرزا آقا را باید در تحولات حرفهای و سبکی هنرمند «در گذر زمان» دانست. اینکه زیر سایهی سنگین شرایط زمانی همچون شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، هنرمند چه تغییراتی در هنر خویش ایجاد کرده است. به مجموعهی این شرایط در زبان فارسی «زمانه» میگویند که به نظر دقیقترین و مناسبترین واژه نیز همین کلمه است. تأثیر زمانه بر آثار هنرمندی همچون حاج میرزاآقا اتفاقاً اهمیتی ویژه دارد چرا که در زمانهای بس بحرانی و پرفراز و نشیب زیست میکرده است. در «بخش یکم» به این مقوله پرداخته شده است. در معنای دوم میتوان به چگونگی بازنمایی عنصر «زمان» در فرش دستباف ایران پرداخت. بر این اساس جایگاه زمان به مثابهی یک ساماندهندهی عناصر و نقوش فرش دستباف واکاوی میشود. در این بخش (دوم) نقدی به باور رایج دربارهی هنر ایرانی که گاه آن را «بیزمان» نامیدهاند وارد شده و به جای آن، قالی ایرانی تحت سیطرهی سامانهی «زمان غیریکنواخت یا منفصل» دانسته شده است. در بخش سوم به زمانبر بودن فرآیند خلق یک فرش دستباف ایرانی یا به تعبیری که «بخش سوم» بیان شده؛ به مفهوم «آهستگی» در فرایند خلق یک قالی ایرانی پرداخته شده است.
تاریخ بارگزاری : 1404/03/20
پدیدآورنده : فاطمه شیرسپهر | دکتری پژوهش هنر
نازنین عباسیون، متولد شهریور ۱۳۶۲ در تهران، متخصص اتیکت و پروتکل از کشور سوئیس است. او همچنین دارای پیشینهی تحصیلی در رشتهی روانشناسی بالینی از لندن و دارندهی گراند دیپلم در هر دو رشتهی آشپزی و قنادی از مدرسهی معتبر کوردنبلو پاریس میباشد. این ترکیب منحصربهفرد از علوم رفتاری، آداب بینالمللی و هنرهای ظریف آشپزی، تصویری چندلایه از شخصیت کنجکاو و فرهیخته او ترسیم میکند. نازنین اکنون ساکن تهران است و به پژوهش و نگارش در حوزههای اخلاق، آداب معاشرت و شیوهنامههای ارتباطی میپردازد و این مفاهیم را نیز تدریس میکند. در کنار تمام این فعالیتها، او با دلبستگی به بافندگی فرش دستباف ایرانی روی آورده است؛ هنری که برایش نهفقط یک سنت دیرینه، بلکه گونهای مراقبه و آرامش روزمره بهشمار میرود. یکی از دغدغههای اصلی نازنین عباسیون، فرهنگسازی در حوزههاییست که در آنها دانش و مهارت آموخته است. او باور دارد که هر تخصص، اگر با نگاهی انسانی و فرهنگی همراه شود، میتواند تأثیری ماندگار بر جامعه داشته باشد. از همینرو، بافندگی برای او صرفاً هنر کار با تار و پود و گره نیست؛ بلکه راهیست برای بازگشت به خویشتن، گفتوگو با گذشته و بازتابی از نظم درونی انسان. در ادامه، نازنین عباسیون، بهعنوان پژوهشگری دغدغهمند و بافندهای امروزی، از نگاه خود به مسیر بافندگی مینویسد.
تاریخ بارگزاری : 1404/03/20
پدیدآورنده : روایت نازنین عباسیون از بافندگی، پژوهشگر و نویسنده حوزه اتیکت و پروتکل و بافنده قالی ایرانی
خوشبختانه فرش دستباف ایران دارای کرانمندی پر وسعتی در حوزه پژوهش است که هر یک از کرانههای آن فرهنگ و هنر والای ایرانیان را بهخوبی بازتاب میدهد. تاریخ، جامعهشناسی، فناوریهای بافت و رنگرزی، طرحها و نقوش، نیروی انسانی متبحر، مهارتهای مرمت و بازسازی، اقتصاد، ایدهها و خلاقیتهای تولیدکنندگان و... موضوعات و رویکردهای پژوهشی هستند که در دو دهه اخیر با حضور دانشگاهها و پژوهشگران علاقهمند در عرصه فرهنگ و هنر سنتی ایرانیان مورد توجه بودهاند.
تاریخ بارگزاری : 1404/09/20
پدیدآورنده : بیژن اربابی، عضو هیئت علمی دانشگاه هنر، مدرس و پژوهشگر فرش دستباف
"روایت پنهان یک زندگی که از کارخانه کارتنکار آغاز شد و به تکمیل بزرگترین قالیهای جهان رسید..." مقدمه در تاریخ قالی ایرانی، همیشه نام تولیدکنندگان، بافندگان، رنگرزها و طراحان شنیده شده؛ اما در این مسیر طولانی، بخشی وجود دارد که کمتر دربارهاش نوشتهاند: عملیات تکمیلی فرش دستباف. همان جایی که قالی، پس از ماهها یا سالها بافت، تازه باید از ظریف ترین پردازش های فنی و تنظیم نهایی عبور کند تا به اثری استوار و آراسته تبدیل شود که در حافظهی جهان بماند.
تاریخ بارگزاری : 1404/06/20
پدیدآورنده : زهرا شوندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فرش دستباف
مسافری از زمان: معرفی قالی آنتیک و موزه ای فراهان
در تاریخ قالیبافی ایران، عجایب و ظرایف کم نیست. گاه فراز و شکوه شاه عباسی هوش از سرمان میبرد و ما را بر تارک بازار هنر مینشاند و گاه فترت و سقوط دوران سلطان حسینی، عرق شرم بر پیشانیمان میدواند از شدت سقوط فرهنگی و هنری. در این نوشتار، اما مسافری داریم 250 ساله که داستان مشاهدات خویش از دوران قالیبافی قاجاری را بازگو میکند.
تاریخ بارگزاری : 1404/06/20
پدیدآورنده : فاطمه شیرسپهر | دکتری پژوهش هنر
قالی ایرانی؛ میراثی که از صفر شروع نمیشود
حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، چنین روایت میکند: جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند به جز گفتنی گاهی آینده، نه در سرعت بیشتر، بلکه در یادآوری چیزی نهفته است که فراموش کردهایم؛ در فهم همین «یادگار» بودن جهان. نسل امروز در جهانی بزرگ شده که همهچیز در آن با منطق «فوری» تعریف میشود: غذای فوری، خرید فوری، شهرت فوری، نتیجه فوری. جهان امروز مدام به ما میگوید هرچه سریعتر، بهتر. هرچه شخصیتر، ارزشمندتر. هرچه تازهتر، مطلوبتر. در چنین جهانی، قالی ایرانی موجودی غریب به نظر میرسد؛ چیزی که ماهها و گاه سالها زمان میخواهد، با دست ساخته میشود، در صبر معنا پیدا میکند و برای یک فصل و یک مُد به دنیا نمیآید. اما شاید درست به همین دلیل، توجه به ذات قالی ایرانی امروز دوباره مهم شده است. قالی ایرانی پدیدهای است که یادآوری میکند بعضی چیزها برای خلق شدن، نیاز به اتحاد، همبستگی و پیوستگی دارند. برای ماندگار شدن، باید آهسته ساخته شوند تا «یادگار» بمانند. یادآوری میکند که زیبایی همیشه محصول شتاب نیست. و مهمتر از همه، پیشینه آن، یادآوری میکند که هیچ میراثی از صفر آغاز نمیشود. ما میآییم و میرویم، این جهان است که میماند و چه زیبا اگر آنچه از ما میماند، شایستهٔ ماندن باشد. اگر قرار است نسل نو آینده قالی ایرانی را بسازد، نخست باید یک سوءتفاهم بزرگ را کنار بگذارد: این تصور که هر نسل باید همهچیز را از نو اختراع کند.
تاریخ بارگزاری : 1405/03/18
پدیدآورنده : محمدرضا تاجررشتی، پدیدآورنده و فعال در حوزه فرش دستباف ایرانی
روایتی تازه از نسلی که دوباره فکر کرد گفتگویی ویژه با سعدی حکیم، پدیدآورندهی فرش دستباف
بعضی آدمها قبل از آنکه فرش دستباف را بشناسند، در آن زندگی کردهاند. سعدی حکیم از همان آدمهاست. کودکیاش نه در کلاس طراحی قالی گذشته، نه در کارگاههای بافندگی و تولید؛ میان حجرهی پدر در حوالی نقشجهان اصفهان و حیاط خانهی پدربزرگی که هر روز قالیها را زیر آفتاب پهن میکردند تا رنگهای گیاهیشان جان بگیرد. برای او، قالی، بخشی از حافظهی خانه بود. خاطرهی راه رفتن میان قالیها در حیاط خانهی پدربزرگ، رنگهایی که ساعتها جلوی چشمش برق میزدند، ترنجها و لچکهایی که کودکانه رویشان غلت میزد و نقشهایی که بیآنکه بفهمد، آرامآرام در ذهنش هک میشدند، رفتوآمد آدمهایی که هر کدام قصهای از قالی با خودشان میآوردند. تجربههایی که خیلی زودتر از هر آموزش رسمی، وارد زندگیاش شدند. شاید همان روزها بود که بیآنکه خودش بداند، نگاهش به قالی دیگر شبیه نگاه یک تاجر یا حتی یک طراح معمولی نبود؛ قالی برای او چیزی بود میان خاطره، هنر و زندگی. چیزی که سالها بعد، وقتی تصمیم گرفت خلاف مسیر امنِ بازار حرکت کند، تبدیل شد به مهمترین دلیل ماندنش.
تاریخ بارگزاری : 1405/03/18
پدیدآورنده : زهرا شوندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فرش دستباف
روزگاری، صدای کوبیدن "دفه" بر تار و پود فرش دستباف، موسیقی متنِ خانههای ایرانی بود؛ هنری که نه در کارگاههای صنعتی، بلکه در بطن زندگی و با سرانگشتان زنانی که قصههایشان را لابلای گرهها میبافتند، جان میگرفت. فرش دستباف برای قرنها، شناسنامه و اعتبار هنر ایران در جهان بوده است. اما امروز، این تصویرِ هزاررنگ با غباری از فراموشی روبروست. در حالی که بسیاری از کارشناسان، ریزشِ بدنه بافندگان و بیعلاقگی نسل جدید به نشستن پای دارهای قالی را زنگ خطری برای پایان فرش دستباف میدانند، یک سوال حیاتی مطرح است: آیا قالی ایرانی در حال تبدیل شدن به یک هنر موزهای و خاطرهای دور است؟ واقعیت این است که گرههای سنتی با روشهای قدیمی، دیگر به تنهایی برای نسل جدید جذابیتی ندارند. اما در این میان، لیلا جلالی معتقد است مشکل نه در ذات قالی ایرانی، بلکه در "زبان روایت" ماست. او که مسیر دشوار بافندگی تا مربیگری را پیموده، حالا در خط مقدم یکی از سختترین نبردهای فرهنگی ایستاده است؛ آشتی دادن نسل تکنولوژی و سرعت، با هنری که صبوری و مداومت، الفبای آن است. در این گفتگو، به دنبال پاسخ این پرسش رفتیم که چگونه میتوان از دل این بیعلاقگی عمومی، روایتی نو برای آینده قالی ایرانی در دست نسل نو خلق کرد.
تاریخ بارگزاری : 1405/03/18
پدیدآورنده : آزاده بلندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته صنایع دستی
نقد هنری در فرش دستباف معاصر ایران: از تبارشناسیِ غیاب تا نقشهی راهی برای نسل نو
مقدمه فرش دستباف معاصر ایران از معدود پدیدههایی در دنیای هنر است که میتواند همزمان کفِ خانه را بپوشاند و هم دیوار گالری را تسخیر کند. این «همزمانی» نه یک اتفاق ساده، که سرشت نوین و قابل تأمل آن است. فرش دستباف ایران همواره، در آنِ واحد، یک شیء کاربردی برای زندگی روزمره، یک اثر هنری با نظام بصری سازمانیافته؛ یک کالای اقتصادی و یک محصول مهارتی-کارگاهی بوده است. فراتر از اینها، قالی، حامل حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان است و توالی سبکها، سنتهای بصری و دگرگونیهای ذائقههای زیباییشناسانهای که در طول سدهها در این تمدن تداوم یافته، را در خود حفظ میکند و بازمیتاباند. در دوران معاصر، بر این لایههای از پیش موجود، لایههای تازهای افزوده شده که موقعیت فرش دستباف را، بهویژه در قلمرو هنر، پیچیدهتر ساخته است. از یک سو، هنر معاصر با منطق مفهوممحور و پرسشگر خود، قالی را نه بهعنوان یک کالای تزئینی، که بهمثابه رسانهای برای بیان ایدهها، روایتها و دغدغههای امروزین به خدمت گرفته است. از سوی دیگر، جنبش «هنر بافتار[1] »که از نیمه دوم سده بیستم مرزهای میان هنر والا و صنایع دستی را درنوردیده، الیاف، گره و بافت را بهعنوان زبان مستقل بیان هنری به رسمیت شناخته است. در این موقعیت تازه، تکنیکهای سنتی بافندگی دیگر صرفاً ابزار تولید یک کالا نیستند، بلکه خودِ رسانهای برای خلق اثر هنری به شمار میآیند. همزمان، گسترش «دیزاین» بهعنوان پارادایمی که مرز میان شیء کاربردی و ابژه هنری را محو کرده، قالی را در قلمرویی جدید نشانده است، قلمرویی که در آن، یک قالی میتواند همزمان یک کفپوش باشد و یک بیانیه بصری، یک محصول مصرفی باشد و یک اثر کلکسیونی. بدین ترتیب، فرش دستباف ایران که پیش از این در مرزهای هنر، فرهنگ، تاریخ، اقتصاد و صنعت شناور بود، اکنون در درون خودِ قلمرو هنر نیز با چندگانگی تازهای میان هنر سنتی، هنر معاصر، هنر بافتار و دیزاین روبرو شده و «درمیان بودن» قالی معاصر را به وضعیتی بسیار پیچیدهتر بدل کرده است. این چندگانگی هویتی را میتوان از طریق دو مفهوم نظری متمایز اما مکمل صورتبندی کرد. نخستین مفهوم، «شیء مرزی[2]» است که استار و گریزمر در حوزه جامعهشناسی علم معرفی کردهاند. مفهوم «شیء مرزی» در این نظریه، به ابژههایی اشاره دارد که در عین حفظ انسجام مادی خود، امکان تفسیرپذیری متفاوت در میان نظامهای دانشی و اجتماعی ناهمگن را فراهم میکنند (Star & Griesemer, 1989). این مفهوم، چارچوبی کارآمد برای فهم فرش دستباف معاصر ایران فراهم میسازد، زیرا فرش دستباف در وضعیت معاصر خود نه در یک نظام معنایی واحد، بلکه در تقاطع چندین رژیم دانشی، شامل هنر، دیزاین و بازار، عمل میکند. در امتداد این خوانش، وضعیت «درمیانبودگی[3]» را میتوان بهمثابه بُعدی فرهنگی–نظری درک کرد که به امکان تولید معنا در فضاهای بینابینی اشاره دارد؛ فضاهایی که در آن هویت، معنا و ارزش بهصورت تثبیتشده وجود ندارند، بلکه در فرآیند مواجهه و ترجمه مداوم شکل میگیرند. این وضعیت را میتوان در نسبت با مفهوم «فضای سوم[4]» هومی بابا صورتبندی کرد، جایی که معنا در میانفضایی سیال میان سنت و مدرنیته، مرکز و پیرامون، و امر بومی و جهانی تولید میشود (Bhabha, 1994). در نتیجه، قالی معاصر ایران را میتوان بهعنوان یک «ابژه مرزیِ در حال ترجمه» در نظر گرفت که همزمان در چندین نظام معرفتی حضور دارد و معنا و ارزش آن نه از طریق ثبات، بلکه از طریق همین وضعیت تعلیق و میانبودگی شکل میگیرد. ترکیب این دو مفهوم، تصویر دقیقتری از ماهیت فرش دستباف معاصر ایران به دست میدهد. قالی، از یک سو، به عنوان یک «شیء مرزی»، میان جهانهای اجتماعی مختلف جریان دارد و میان آنها ترجمه میشود و از سوی دیگر، به عنوان پدیدهای با ویژگی «درمیانبودگی»، در هیچیک از این جهانها بهطور کامل حل نمیشود و هویتی مرکب، سیال و چندگانه را حفظ میکند. از این منظر، فرش دستباف معاصر ایران را میتوان یک «شیء مرزی» دانست، شیئی که هویت آن نه در تعلق انحصاری به یک حوزه، که دقیقاً در همین «درمیان بودن» و شناور بودن میان قلمروهای گوناگون شکل میگیرد. همین مرزی بودن است که افقهای آینده فرش دستباف را میگشاید. فرش دستباف میتواند همزمان یک کفپوش کاربردی در خانه باشد، یک کالای لوکس در بازار، یک سند بصری در موزه، یک بیانیه مفهومی در گالری و یک اثر دیزاینمحور در یک رویداد طراحی، بیآنکه هیچیک از این نقشها دیگری را نفی کند. سنجش چنین پدیدهای نیازمند چارچوبی تحلیلی است که بتواند همزمان به همه این وجوه بپردازد. ادبیات موجود درباره فرش دستباف ایران، با همه گستردگی و دیرپاییاش، عمدتاً بر رویکردهایی استوار بوده که هر یک تنها یک وجه از این پدیده مرزی را در کانون توجه قرار دادهاند. پژوهشهای تاریخی، فرش دستباف را بهمثابه سندی از دورههای گذشته بررسی کردهاند و مطالعات فرهنگی و تمدنی، آن را بهعنوان نمادی از هویت ایرانی کاویدهاند. رویکردهای فنی و اقتصادی نیز فرش دستباف را در قامت یک محصول کارگاهی تحلیل کردهاند که بر اساس رجشمار، مواد اولیه و سازوکارهای بازار قابل طبقهبندی است. همزمان، سنت تفسیریِ معطوف به طرح و نقش، در پی رمزگشایی از نمادها و معانی پنهان بوده و سبکشناسی منطقهای نیز کوشیده است قالیها را بر اساس جغرافیای بافت سازمان دهد. هریک از این رویکردها بخشی از حقیقت فرش دستباف را آشکار ساختهاند، اما هیچیک آن را در مقام یک «شیء مرزی» ندیدهاند که هویتش نه در انطباق با یک چارچوب، که درست در «درمیانبودگی» و شناوری میان آنها شکل میگیرد. فهم و شناخت فرش دستباف معاصر به مثابه یک «شیء مرزی»، همچنان نیازمند گفتمانی است که از عهده این چندلایگی برآید. پاسخ را نه در تاریخنگاری میتوان یافت، نه در سبکشناسی، و نه در تحلیلهای فنی و اقتصادی، چرا که هر یک از این رویکردها، بنا به سرشت خود، ناگزیر فرش دستباف را به یکی از وجوهش فرو میکاهند. گفتمانی که میتواند این چندلایگی را نه بهعنوان یک مسئله طبقهبندی، که بهعنوان سرشت بنیادین فرش دستباف بپذیرد و از دل همین پذیرش، امکانهای تازهای برای آینده فرش دستباف معاصر ایران بگشاید، «نقد هنری» است. با این حال، چنین گفتمانی در مطالعات فرش دستباف ایران همواره غایب بوده است. آنچه نقد را از تاریخنگاری، سبکشناسی و توصیف فنی جدا میکند، نه صرفاً روش تحلیل، که جهتگیری زمانی آن است. تاریخنگاری به گذشته مینگرد تا آن را مستند و تثبیت کند و سبکشناسی در چارچوب قواعد شناختهشده به طبقهبندی آثار میپردازد. حالآنکه نقد هنری، در سرشت خود، همواره «معاصر» است، اکنون را میکاود و امکانهای آینده را میگشاید (Belting, 1987). اگر تاریخنگاری فرش دستباف بپرسد «این فرش دستباف چگونه در تداوم سنت جای میگیرد؟»، نقد میپرسد «این فرش دستباف چه امکانی را برای آینده فرش دستباف ایران میگشاید؟». این جهتگیری آیندهنگرانه، نقد را به گفتمانی مبدل میکند که میتواند با پویایی فرش دستباف معاصر همقدم شود. نقد، برخلاف تاریخنگاری که گذشته را تثبیت میکند، از گذشته میگذرد تا راههای نرفته را پیش روی نسل نو بگذارد و افقهای تازهای برای این میراث هنری بگشاید. [1] Textile Art [2] Boundary Object [3] In-Betweenness [4] Third Space
تاریخ بارگزاری : 1405/03/18
پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار | دانشیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس
خدیجه باباخانی، متولد ۱۳۶۱، از بافندگان نسل امروز قالی ایران است؛ زنی که قصهاش از کودکی آغاز میشود، از همان روزی که دستان کوچکش نخستین گره را بر تار و پودِ دارِ قالیِ خانه مادرش زد. او خود میگوید: «قصه من از کودکی شروع میشود؛ از روزی که دستان کوچکم اولین گره را با دستانی لرزان زد». زادگاهش، استان ایلام، روستای آبهر پایین، جایی بود که زیر سایهی درختان بلوط کهنسال، دارهای قالی برپا بودند و زندگی با تار و پود معنا میگرفت. هنوز شش سالش نشده بود که کنار مادر، عمه زینتخانم و کشورخانم مینشست. دستانش میلرزید، اما دلش سرشار از شوق بود. همان اولین گره، جهانی تازه پیش رویش گشود؛ جهانی که در آن، همهچیز در تار و پود و گره خلاصه میشد.
تاریخ بارگزاری : 1405/03/18
پدیدآورنده : شهلا عبدالمحمدی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه
سالها بعد، وقتی بادا دیگر نبود، و اوشن پیر آرام گرفته بود، و سورگ هم به خوابِ خاک رفته بود، تنها چیزی که مانده بود، همان قالی نیمهتمام بود. مردم میگفتند وقتی باد از میانش میگذرد، بوی نعنا میآید. و گاهی شبها، صدای ماهک میآمد، در حال نشخوار آرام خاطرهای سبز…
تاریخ بارگزاری : 1404/06/20
پدیدآورنده : هادی پورجهان