9 مقاله یافت شد

ساختار بازار جهاني فرش دستباف و بازارهاي هدف صادراتي ايران

چكيده تحقيق حاضر با هدف تعيين نوع ساختار بازار تجارت جهاني فرش دستباف، ساختار صادرات فرش ايران با شركاي تجاري و شناسايي بازارهاي هدف آن تدوين يافته است. اين تحقيق از هفت قسمت شامل مقدمه، مباني نظري و روش شناسي تحقيق (در دو محور ساختار بازار و بازارهاي هدف)، ساختار تجارت (واردات و صادرات) جهاني آن كالا، ساختار صادرات فرش دستباف ايران با شركاي تجاري، رابطه مبادله خالص و درآمدي فرش صادراتي ايران، بازارهاي هدف فرش صادراتي ايران، نتيجه گيري و پيشنهادات تشكيل شده است. نتايج حاصل از تحقيق نشان ميدهد ساختار تجارت جهاني فرش دستباف از انحصار چند جانبه با نوساناتي طي دوره ٢٠٠٠ - ١٩٧٥ مواجه بوده است. بررسي طرف عرضه ساختار تجارت جهاني نيز گوياي آن است كه ساختار انحصار چند جانبه صادرات متحول شده و از قدرت انحصاري صادركنندگان آن كاسته شده است، در مقابل ساختار واردات فرش از انحصار چند جانبه پيروي نموده است. مقايسه صادرات و واردات جهاني فرش دستباف گوياي آن است كه انحصار از آن واردكنندگان است تا صادركنندگان. ساختار صادرات فرش ايران با شركاي تجاري نشان ميدهد كه واردكنندگان فرش از ايران از ثبات نسبي برخوردار نبوده اند بگونه اي كه طي سالهاي 1358-67 پيوسته از قدرت چانه زني ايران در ميان واردكنندگان كاسته شده، اما طي سالهاي 1368-80 بويژه برنامه اول توسعه، با ورود تعداد زيادي كشور به جمع واردكنندگان از قدرت انحصاري آن كشورها كاسته شده است. شايان توجه است غالبًا كشورهاي اصلي واردكننده فرش دستباف از ايران، به صادرات مجدد به بازارهاي مصرف نهايي مبادرت مي ورزند و هم اينك علي رغم مركز مهم توليد جهاني فرش دستباف در خاور نزديك، كشورهايي از اروپا (آلمان)، شرق آسيا (هنگ كنگ)، خليج فارس(امارات متحده عربي) مراكز مهم تجارت جهاني فرش دستباف (بورس كالايي تخصصي بين المللي) به شمار مي آيند. رابطه مبادله پاياپاي خالص فرش دستباف صادراتي ايران طي سال هاي 1358-80 با نوسان، رو به كاهش نهاده است و افزايش حجم صادرات آن كالا موجب شده كه رابطه مبادله درآمدي آن رو به بهبود گذارد. در پايان ٣٣ كشور كه ويژگ يهاي بازار هدف فرش دستباف صادراتي را دارا هستند، بعنوان بازارهاي هدف فرش دستباف صادراتي ايران شناسايي شده اند. تحقيق حاضر با جمع بندي، توصيه هاي سياستي، پيشنهادات و ملاحظات پاياني خاتمه يافته است.

تاریخ بارگزاری : 1383/01/01

پدیدآورنده : ميرعبدالله حسيني- زورار پرمه

ادامه مطلب

بررسي موانع و ارائه راهكارهاي بكارگيري تجارت الكترونيكي در زمينه توسعه صادرات فرش دستباف ايران

چکیده وجود برخي مشكلات در زمينه بازاريابي، عرضه و ارائه خدمات پس از فروش به مشتريان در بازارهاي جهاني باعث شده تا مشكلات زيادي براي دست اندركاران صنعت فرش دستباف ايران ايجاد شود و علي رغم عرضه محصولي اصيل، شاهد سير نزولي توليد و صادرات فرش دستباف ايران در سال هاي اخير باشيم و به طور كلي نسبت به ديگر رقباي خارجي در جايگاه پائين تري قرار گيريم. در اين تحقيق سعي شده است كه با بررسي مدل هاي مختلف تجارت الكترونيكي و مطالعات صورت گرفته در اين زمينه، نحوه به كارگيري و مزاياي استفاده از سيستم هاي مبتني بر آن ، مدلي براي موانع تجارت الکترونيکي در زمينه صادرات فرش دستباف ايران پيشنهاد و از طريق پرسشنامه و با در نظر گرفتن طيف پنج نقطه اي ليکرت و µ=3 به عنوان شاخص عوامل مربوط به مدل پيشنهادي، موانع موجو د در سر راه تجارت الکترونيکي در زمينه صادرات فرش دستباف ايران مشخص و با ارائه راه كارها و پيشنهاداتي براي صادركنندگان فرش، قدمي هر چند كوچك و ناچيز در جهت رشد و اعتلاي اين كالاي ارزشمند در جهان و دستيابي به موقعيت از دست رفته آن، حاصل شود . در نهايت موانع ت جارت الکترونيکي در زمينه صادرات فرش دستباف ايران به ترتيب اولويت به صورت زير تعيين شدند : ۱‐ مشكلات و موانع مربوط به زيرساختار اطلاعاتي ۲‐ مشكلات مربوط به زيرساختارهاي قانوني، حقوقي و امنيتي ۳‐ مشكلات و موانع زيرساختار انساني، آموزشي، فرهنگي و رفتاري ۴‐ مشكلات مربوط به زيرساختارهاي گمرکي، بازرگاني و مالياتي ۵‐ مشكل اينترنت ۶‐ مشكلات مربوط به زيرساختارهاي فني و سخت افزاري ۷‐ مشكلات مربوط به زيرساختارهاي مالي و نرم افزاري. کلمات کلیدی: ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺍﻟﻜﺘﺮﻭﻧﻴﻜﻲ /ﻛﺴﺐ ﻭ ﻛﺎﺭ ﺍﻟﻜﺘﺮﻭﻧﻴﻜﻲ /ﻣﻮﺍﻧﻊ /ﺭﺍﻫﻜﺎﺭﻫﺎ /ﻓﺮﺵ ﺩﺳﺘﺒﺎﻑ /ﺍﻳﺮﺍﻥ

تاریخ بارگزاری : 1388/07/01

پدیدآورنده : ﺩﻛﺘﺮ ﺍﺣﻤﺪ ﺟﻌﻔﺮﻧﮋﺍد- ﻋﻠﻲ ﺳﺠﺎﺩﻱ ﭘﻨﺎﻩ- ﺳﻴﺪ ﺭﺣﻴﻢ ﺻﻔﻮﻱ ﻣﻴﺮﻣﺤﻠﻪ- ﻣﻬﺪﻱ ﺍﺟﻠﻲ ﻗﺸﻼﺟﻮﻗﻲ

ادامه مطلب

بررسي عوامل مؤثر در توسعه صادرات فرش دستباف ایران با رويكرد محيط کلان

چکیده فرش دستباف ايران از منابع مهم درآمدهاي ارزي و اقلام عمده صادراتي كشور است كه با توجه به جايگاه ويژه اش در بازارهاي جهاني و نيز به دليل نياز كشور مبني بر كاهش وابستگي به درآمدهاي نفتي، تلاش در جهت توسعه صادرات فرش می تواند موجب رشد اقتصادي كشور و رهايي از اقتصاد تك محصولي ــ به عنوان يكي از اهداف عمده برنامه توسعه اقتصادي ــ شود. اين تحقيق برای شناسايي عوامل مؤثر در توسعه صادرات فرش دستباف ايران، بر ابعاد كلان بازارها متمركز شده است تا توجه سياستگذاران و تصميم گيرندگان كشور به اين مهم و لزوم بازنگري در سياست های مربوط به آن جلب شود. بدين منظور، با نظرسنجي از خبرگان و روش تحليل عاملي، هفت شاخص عمده مؤثر در چهار محيط كلان اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فن شناختي شناخته شد كه عبارت اند از توزيع درآمد و سبك زندگي در بازار هدف، سياست هاي پولي و مالي و نرخ ارز در كشور، موانع تعرفه ای و غيرتعرفه ای، فشارهاي بين المللي و كاربرد تجارت الكترونيكی. سپس فرضيه های تحقيق با استفاده از آزمون هاي ناپارامتريك ميانه يك متغيري و دوجمله ای بررسي شده و براساس نتايج به دست آمده، هر هفت فرضيه تأييد شده است؛ درنتيجه، اثر متغيرهاي مورد بررسي بر توسعه صادرات فرش دستباف ايران معنادار شناخته می شود. همچنين، از آزمون رتبه بندی فريدمن و پس آزمون آن ــ يعني آزمون ناپارامتريك ويل كاكسون ــ براي مقايسه زوجي بين متغيرهاي استفاده شد. نتايج به دست آمده حاكي از آن است كه ميانگين رتبه فشارهاي بين الملل از همه متغيرهاي ديگر بزرگ تر است. کلمات کلیدی: توسعه صادرات / فرش دستباف / محيط کلان

تاریخ بارگزاری : 1391/04/01

پدیدآورنده : دکتر مرتضي فرجي- آزاده شاکري سياوشان

ادامه مطلب

قالی بی‌قیمتِ ما خوش به بازار آمده‌است

قالی و نقّالی در بازار حدود 3 دهه پیش وقتی در کاشان دانشجوی رشته فرش دستباف بودم، گذر از بازار کاشان یکی از سرگرمی‌های همیشگی بود و چه لذتی داشت دیدن تیمچه امین‌الدوله و نوشیدن چای و سر زدن به حجره‌های فروش خامه و نقشه‌کشی و.. گویی بازار تنها گردانندۀ چرخ اقتصاد یا واسطۀ بین تولیدکننده و مصرف‌کننده نبود؛ افزون بر آن جایی بود برای عبور و مرور مردم و پناهگاهی برای در امان ماندن از گرما و تابش خورشید در فصل گرم و برف و سرما در فصل سرد. انگار بازار راهی میان‌بر برای ترددهای شهری هم بود و من و ما زیر سقف بازار با آن معماری خاص و طاق‌های ضربی به آرامش و آسایش می‌رسیدیم.

تاریخ بارگزاری : 1404/12/20

پدیدآورنده : حمید کارگر، کارشناس فرش، دکترای علوم ارتباطات

ادامه مطلب

نسبت میان نقد و بازار | نقد گفتمانی قالی شکارگاه صادق صیرفیان

نقد هنری، اگر آن را کنشی ارزیابانه در نظر بگیریم، نه داوری صرفاً ذوقی است و نه بیانی شاعرانه یا فلسفی درباره‌ اثر. نقد، پیش از هر چیز، تلاشی است برای فهم اثر، شناخت ویژگی‌هایی آن و اینکه چرا اثر می‌تواند برای مخاطبان هنر اهمیت داشته باشد. در تاریخ مدرن و معاصر هنر، این فهم همواره در نسبت مستقیم با بازار هنر شکل گرفته است؛ نهادی که اثر را در جهان اجتماعی مستقر می‌کند، برای آن افق انتظار می‌سازد و امکان داوری و ارزیابی آن را فراهم می‌آورد. بازار هنر، برخلاف تصور رایج، صرفاً میدان مبادله اقتصادی نیست، بلکه یکی از زمینه‌هایی است که در آن اثر هنری تعریف، توصیف و قابل ارزیابی می‌شود و در معرض داوری قرار می‌گیرد. اینکه یک اثر چگونه دیده می‌شود، چه انتظاری از آن می‌رود و بر چه اساسی ارزش‌گذاری می‌شود، تا حد زیادی به جایگاهش در این زمینه اقتصادی بستگی دارد.

تاریخ بارگزاری : 1404/12/20

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار | استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

بازخوانی ارزش قالی ایرانی در بازارهای جهانی

گفتگویی ویژه با علی میرزازاده و علی بردبار، فعالان قالی ایرانی در فضای بین الملل بازار فرش دستباف ایرانی را نمی‌توان فقط با عدد و نمودار خواند؛ این بازار، حاصل تلاقی تجربه، اعتماد، روایت و تصمیم است. برای فهم نسبت امروز قالی ایرانی با مفهوم «ارزش»، باید به صداهایی گوش داد که بازار را از دلِ زیستِ حرفه‌ای خود تجربه کرده‌اند؛ کسانی که هم با منطق اقتصاد جهانی آشنا هستند و هم با لایه‌های پنهان فرهنگ و معنا. گفتگوی ویژه‌ی این شماره، تلاشی است برای شنیدن همین صداها؛ روایت دو مسیر متفاوت در دو جغرافیایی متفاوت، اما با دغدغه‌ای مشترک: بازخوانی ارزش قالی ایرانی در بازار معاصر.

تاریخ بارگزاری : 1404/12/20

پدیدآورنده : زهرا شوندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فرش دستباف صادرات

ادامه مطلب

خط نگاری در فرش دستباف معاصر ایران با تمرکز بر آثار میرمولا ثریا

فرش دستباف ایران در دوران معاصر تجربیات فرم شناختی، مفهومی و کارکردی نوینی را آغاز کرده است. این تجربیات جریان های جدیدی را بوجود آورده اند که به سبب ویژگی های منحصر بفردی که دارند، لازم است در قالب متمایزی از فرش دستباف ایرانی دسته بندی شوند. بر اساس این ویژگی ها، می توان از این جریان نوین با عنوان «فرش دستباف معاصر ایران»، با تاکید بر مفهوم دقیق معاصریت در هنر، یاد کرد. فرش دستباف معاصر ایران در عین ارتباط فرم شناختی، معناشناختی، تکنیکی، کاربردی و اقتصادی با سنت های فرش دستباف ایرانی، شکل نوینی از فرش دستباف است که لازم است برای تعریف و تدقیق جایگاه آن، بر اساس اصول نقد هنری مورد شناخت و توجه قرار گیرد. نقد هنری به معنای تعریف بی دلیل و یا عیب جویی،‌ خرده گیری، رد و یا طرد اثر نیست، بلکه ماهیت نقد، ارزیابی آثار هنری است، شناخت دقیق ویژگی های هنری، زیبایی شناختی و معنا شناختی و کشف و بیان ارزش های ویژه اثر و دستاوردهای هنرمندان و آگاهی بخشی به مخاطبان است. در دوران معاصر، مخاطبان در دنیای هنر جایگاهی مهم یافته اند و اثر هنری از دریافت و تفسیر تا کاربرد و مصرف، در مواجهه و نحوه تعامل مخاطب با آن کامل می شود. نقد هنری یکی از نقاط مهم آماده سازی مخاطب برای مواجهه با اثر هنری است و از این رو «هر نقد به آن اندازه نقدی قوی شمرده می شود که ارزیابی قابل فهمی، به شیوه ای که مخاطبان را به کشف ارزش های اثر رهنمون سازد، به آنان ارايه کند.» (کارول، ۱۷:۱۳۹۳-۵۴). یکی دیگر از ویژگی های مهم نقد هنری معاصر بودن آن است. در واقع نقد هنری اولین متن و نوشتار درباب خلق هنری است و باقی نوشتارهای هنری همواره پس از نقد شکل می گیرند. بنابراین لازم است نقد همواره درباب معاصرترین آثار هنری صورت گیرد و هدف اش علاوه بر موارد فوق، مکان یابی، دسته بندی و تعیین موقعیت دقیق جریان های معاصر در دنیای هنر و تاریخ هنر است. یکی از مهمترین رویکرد ها در فرش دستباف معاصر ایران، استفاده از خط و خوشنویسی به عنوان عنصر فرم شناختی، هویتی و معنا شناختی است. بر این اساس در این جستار تلاش می شود این جریان خاص هنر فرش دستباف معاصر ایران با اصول نقد هنری مورد شناخت قرار گیرد و نسبت های آن به جریان هنر معاصر و همچنین سنت های فرش دستباف ایرانی بررسی شود.

تاریخ بارگزاری : 1404/03/20

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار، استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

نقد هنری در فرش دستباف معاصر ایران: از تبارشناسیِ غیاب تا نقشه‌ی راهی برای نسل نو

مقدمه فرش دستباف معاصر ایران از معدود پدیده‌هایی در دنیای هنر است که می‌تواند هم‌زمان کفِ خانه را بپوشاند و هم دیوار گالری را تسخیر کند. این «هم‌زمانی» نه یک اتفاق ساده، که سرشت نوین و قابل تأمل آن است. فرش دستباف ایران همواره، در آنِ واحد، یک شیء کاربردی برای زندگی روزمره، یک اثر هنری با نظام بصری سازمان‌یافته؛ یک کالای اقتصادی و یک محصول مهارتی-کارگاهی بوده است. فراتر از این‌ها، قالی، حامل حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان است و توالی سبک‌ها، سنت‌های بصری و دگرگونی‌های ذائقه‌های زیبایی‌شناسانه‌ای که در طول سده‌ها در این تمدن تداوم یافته، را در خود حفظ می‌کند و بازمی‌تاباند. در دوران معاصر، بر این لایه‌های از پیش موجود، لایه‌های تازه‌ای افزوده شده که موقعیت فرش دستباف را، به‌ویژه در قلمرو هنر، پیچیده‌تر ساخته است. از یک سو، هنر معاصر با منطق مفهوم‌محور و پرسش‌گر خود، قالی را نه به‌عنوان یک کالای تزئینی، که به‌مثابه رسانه‌ای برای بیان ایده‌ها، روایت‌ها و دغدغه‌های امروزین به خدمت گرفته است. از سوی دیگر، جنبش «هنر بافتار[1] »که از نیمه دوم سده بیستم مرزهای میان هنر والا و صنایع دستی را درنوردیده، الیاف، گره و بافت را به‌عنوان زبان مستقل بیان هنری به رسمیت شناخته است. در این موقعیت تازه، تکنیک‌های سنتی بافندگی دیگر صرفاً ابزار تولید یک کالا نیستند، بلکه خودِ رسانه‌ای برای خلق اثر هنری به شمار می‌آیند. هم‌زمان، گسترش «دیزاین» به‌عنوان پارادایمی که مرز میان شیء کاربردی و ابژه هنری را محو کرده، قالی را در قلمرویی جدید نشانده است، قلمرویی که در آن، یک قالی می‌تواند هم‌زمان یک کف‌پوش باشد و یک بیانیه بصری، یک محصول مصرفی باشد و یک اثر کلکسیونی. بدین ترتیب، فرش دستباف ایران که پیش از این در مرزهای هنر، فرهنگ، تاریخ، اقتصاد و صنعت شناور بود، اکنون در درون خودِ قلمرو هنر نیز با چندگانگی تازه‌ای میان هنر سنتی، هنر معاصر، هنر بافتار و دیزاین روبرو شده و «درمیان بودن» قالی معاصر را به وضعیتی بسیار پیچیده‌تر بدل کرده است. این چندگانگی هویتی را می‌توان از طریق دو مفهوم نظری متمایز اما مکمل صورت‌بندی کرد. نخستین مفهوم، «شیء مرزی[2]» است که استار و گریزمر در حوزه جامعه‌شناسی علم معرفی کرده‌اند. مفهوم «شیء مرزی» در این نظریه، به ابژه‌هایی اشاره دارد که در عین حفظ انسجام مادی خود، امکان تفسیرپذیری متفاوت در میان نظام‌های دانشی و اجتماعی ناهمگن را فراهم می‌کنند (Star & Griesemer, 1989). این مفهوم، چارچوبی کارآمد برای فهم فرش دستباف معاصر ایران فراهم می‌سازد، زیرا فرش دستباف در وضعیت معاصر خود نه در یک نظام معنایی واحد، بلکه در تقاطع چندین رژیم دانشی، شامل هنر، دیزاین و بازار، عمل می‌کند. در امتداد این خوانش، وضعیت «درمیان‌بودگی[3]» را می‌توان به‌مثابه بُعدی فرهنگی–نظری درک کرد که به امکان تولید معنا در فضاهای بینابینی اشاره دارد؛ فضاهایی که در آن هویت، معنا و ارزش به‌صورت تثبیت‌شده وجود ندارند، بلکه در فرآیند مواجهه و ترجمه مداوم شکل می‌گیرند. این وضعیت را می‌توان در نسبت با مفهوم «فضای سوم[4]» هومی بابا صورت‌بندی کرد، جایی که معنا در میان‌فضایی سیال میان سنت و مدرنیته، مرکز و پیرامون، و امر بومی و جهانی تولید می‌شود (Bhabha, 1994). در نتیجه، قالی معاصر ایران را می‌توان به‌عنوان یک «ابژه مرزیِ در حال ترجمه» در نظر گرفت که هم‌زمان در چندین نظام معرفتی حضور دارد و معنا و ارزش آن نه از طریق ثبات، بلکه از طریق همین وضعیت تعلیق و میان‌بودگی شکل می‌گیرد. ترکیب این دو مفهوم، تصویر دقیق‌تری از ماهیت فرش دستباف معاصر ایران به دست می‌دهد. قالی، از یک سو، به عنوان یک «شیء مرزی»، میان جهان‌های اجتماعی مختلف جریان دارد و میان آن‌ها ترجمه می‌شود و از سوی دیگر، به عنوان پدیده‌ای با ویژگی «درمیان‌بودگی»، در هیچ‌یک از این جهان‌ها به‌طور کامل حل نمی‌شود و هویتی مرکب، سیال و چندگانه را حفظ می‌کند. از این منظر، فرش دستباف معاصر ایران را می‌توان یک «شیء مرزی» دانست، شیئی که هویت آن نه در تعلق انحصاری به یک حوزه، که دقیقاً در همین «درمیان بودن» و شناور بودن میان قلمروهای گوناگون شکل می‌گیرد. همین مرزی بودن است که افق‌های آینده فرش دستباف را می‌گشاید. فرش دستباف می‌تواند هم‌زمان یک کف‌پوش کاربردی در خانه باشد، یک کالای لوکس در بازار، یک سند بصری در موزه، یک بیانیه مفهومی در گالری و یک اثر دیزاین‌محور در یک رویداد طراحی، بی‌آنکه هیچ‌یک از این نقش‌ها دیگری را نفی کند. سنجش چنین پدیده‌ای نیازمند چارچوبی تحلیلی است که بتواند هم‌زمان به همه این وجوه بپردازد. ادبیات موجود درباره فرش دستباف ایران، با همه گستردگی و دیرپایی‌اش، عمدتاً بر رویکردهایی استوار بوده که هر یک تنها یک وجه از این پدیده مرزی را در کانون توجه قرار داده‌اند. پژوهش‌های تاریخی، فرش دستباف را به‌مثابه سندی از دوره‌های گذشته بررسی کرده‌اند و مطالعات فرهنگی و تمدنی، آن را به‌عنوان نمادی از هویت ایرانی کاویده‌اند. رویکردهای فنی و اقتصادی نیز فرش دستباف را در قامت یک محصول کارگاهی تحلیل کرده‌اند که بر اساس رج‌شمار، مواد اولیه و سازوکارهای بازار قابل طبقه‌بندی است. هم‌زمان، سنت تفسیریِ معطوف به طرح و نقش، در پی رمزگشایی از نمادها و معانی پنهان بوده و سبک‌شناسی منطقه‌ای نیز کوشیده است قالی‌ها را بر اساس جغرافیای بافت سازمان دهد. هریک از این رویکردها بخشی از حقیقت فرش دستباف را آشکار ساخته‌اند، اما هیچ‌یک آن را در مقام یک «شیء مرزی» ندیده‌اند که هویتش نه در انطباق با یک چارچوب، که درست در «درمیان‌بودگی» و شناوری میان آن‌ها شکل می‌گیرد. فهم و شناخت فرش دستباف معاصر به مثابه یک «شیء مرزی»، همچنان نیازمند گفتمانی است که از عهده این چندلایگی برآید. پاسخ را نه در تاریخ‌نگاری می‌توان یافت، نه در سبک‌شناسی، و نه در تحلیل‌های فنی و اقتصادی، چرا که هر یک از این رویکردها، بنا به سرشت خود، ناگزیر فرش دستباف را به یکی از وجوهش فرو می‌کاهند. گفتمانی که می‌تواند این چندلایگی را نه به‌عنوان یک مسئله طبقه‌بندی، که به‌عنوان سرشت بنیادین فرش دستباف بپذیرد و از دل همین پذیرش، امکان‌های تازه‌ای برای آینده فرش دستباف معاصر ایران بگشاید، «نقد هنری» است. با این حال، چنین گفتمانی در مطالعات فرش دستباف ایران همواره غایب بوده است. آنچه نقد را از تاریخ‌نگاری، سبک‌شناسی و توصیف فنی جدا می‌کند، نه صرفاً روش تحلیل، که جهت‌گیری زمانی آن است. تاریخ‌نگاری به گذشته می‌نگرد تا آن را مستند و تثبیت کند و سبک‌شناسی در چارچوب قواعد شناخته‌شده به طبقه‌بندی آثار می‌پردازد. حال‌آنکه نقد هنری، در سرشت خود، همواره «معاصر» است، اکنون را می‌کاود و امکان‌های آینده را می‌گشاید (Belting, 1987). اگر تاریخ‌نگاری فرش دستباف بپرسد «این فرش دستباف چگونه در تداوم سنت جای می‌گیرد؟»، نقد می‌پرسد «این فرش دستباف چه امکانی را برای آینده فرش دستباف ایران می‌گشاید؟». این جهت‌گیری آینده‌نگرانه، نقد را به گفتمانی مبدل می‌کند که می‌تواند با پویایی فرش دستباف معاصر هم‌قدم شود. نقد، برخلاف تاریخ‌نگاری که گذشته را تثبیت می‌کند، از گذشته می‌گذرد تا راه‌های نرفته را پیش روی نسل نو بگذارد و افق‌های تازه‌ای برای این میراث هنری بگشاید. [1] Textile Art [2] Boundary Object [3] In-Betweenness [4] Third Space

تاریخ بارگزاری : 1405/03/18

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار | دانشیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

ژی؛ روایتِ زندگی در جهانِ قالی ایرانی داستان مسیر حرفه‌ای سامان خدایاریفرد‌، از فعالانِ جوان در حوزه تجارت قالی ایرانی

در بازار قدیمی کاشان، زیر سقف‌های بلندِ ضربی و میان نورهایی که از روزنه‌های گنبدی بر آجرهای صدساله می‌ریزند، جایی که خنکای معماری کویری در آن پیچیده، حجره‌ای هست که بیشتر شبیه گالری زندگی‌ست تا فرش‌فروشی. دیوارهایش رنگ دارند. نور دارد. موسیقی دارد. برخی از قالی‌ها بر دیوار نشسته‌اند و بعضی دیگر روی زمین پهن شده‌اند، انگار در حیاط خانه‌ای قدیمی در دل تابستان کاشان برای آفتاب‌گیری گسترده شده باشند؛ همان‌طور زنده و پر از خاطره. چیدمان قالی‌ها بیشتر شبیه روایت کردن یک زندگی‌ست تا نمایش اثر؛ هر قالی جایی دارد که رنگ و فرم و سکوتش در آن کامل می‌شود. آدم وقتی وارد آنجا می‌شود، قبل از آن‌که قیمت بپرسد یا حتی بداند با چه قالی‌ای روبه‌روست، حس می‌کند وارد جهانِ ذهنیِ کسی شده که سال‌ها برای ساختن سلیقه‌اش زندگی کرده است. سامان از آن آدم‌هایی نیست که صرفاً در بازار بزرگ شده باشند؛ او بیشتر شبیه کسی‌ست که خودش را از دل هنر، طبیعت، کتاب، سینما، موسیقی و نگاه، ساخته است. داستان سامان خدایاریفرد، داستان متفاوت بودن است؛ اما نه آن تفاوت نمایشی باب این روزها. تفاوت سامان، از نوع نگاهش می‌آید. از این‌که حاضر نشد جهان را همان‌طور که به او تحویل داده بودند، بپذیرد.

تاریخ بارگزاری : 1405/03/18

پدیدآورنده : گروه تولید محتوای ایران‌گره

ادامه مطلب

;