قالی و نقّالی در بازار حدود 3 دهه پیش وقتی در کاشان دانشجوی رشته فرش دستباف بودم، گذر از بازار کاشان یکی از سرگرمیهای همیشگی بود و چه لذتی داشت دیدن تیمچه امینالدوله و نوشیدن چای و سر زدن به حجرههای فروش خامه و نقشهکشی و.. گویی بازار تنها گردانندۀ چرخ اقتصاد یا واسطۀ بین تولیدکننده و مصرفکننده نبود؛ افزون بر آن جایی بود برای عبور و مرور مردم و پناهگاهی برای در امان ماندن از گرما و تابش خورشید در فصل گرم و برف و سرما در فصل سرد. انگار بازار راهی میانبر برای ترددهای شهری هم بود و من و ما زیر سقف بازار با آن معماری خاص و طاقهای ضربی به آرامش و آسایش میرسیدیم.
بازار در کنار اهمیت مالی و اقتصادی، جایگاه اجتماعی و فرهنگی هم داشت. در آن بازار و دیگر بازارهای قدیمی شهرها، مسجد و مدرسه و حوزه علمیه و قهوهخانه و زورخانه و گرمابه و... هم دیدهام. انگار بازار جایی بود برای گرد هم آوردن انواع پاتوقها و نقالیها و گعدهها و دورهمیها. بعدها که درسآموزی را در رشته ارتباطات ادامه دادم، دیگر بازار را تنها جایی برای داد و ستد یا حظ بردن از معماری یا سرک کشیدن به حجرههای قالیفروشی ندیدم بلکه پایگاهی دیدمش برای ارتباط؛ مرکزی برای ارتباطات سنتی در ایران و شاید از همینروست که منوچهری سروده است: «دفتر به دبستان بُوَد و نَقل به بازار» تصویر 1: نمایی از تیمچه امین الدوله کاشان بازار؛ پایگاهی برای ارتباط بزرگانِ بازارِ فرش دستباف، در گود زورخانه هم حرمت داشتند؛ در مسجد هم برو و بیا داشتند؛ میاندار هیئت هم بودند؛ هم چای قندپهلوی قهوهخانه را لبسوز و لبدوز مقابلشان میگذاردند و هم کیسهکش حمام احترامشان را داشت؛ روحانیان هم روی وجوه شرعی آنها حساب میکردند؛ اصلاً پل ارتباطی بودند. بازار نه فقط بستر داد و ستد که یک گذرگاه ارتباطی بود. ارتباطات در خدمت کسبوکار و کسبوکار در خدمت ارتباطات بود. بازار تنها محرک اقتصاد محلی نبود بلکه کارآفرینی میکرد و فرصتهای شغلی پدید میآورد و بستر تعاملات فرهنگی و پیونددهنده خردهفرهنگها هم بود. بازارها با پیوند دادن اقتصاد و فرهنگ، هویت شهر را تقویت میکردند. زیر طاقهای قدیمی و میان گذرهای پرهیاهو و درون حجرههای پر از کالا، داستانی از ارتباطات، همبستگی و زندگی جریان داشت. از روزگاری که کاروانهایی از شهرها و کشورهای مختلف به بازارها میآمدند و همراه کالاهایی که ردوبدل میشده، فرهنگ هم تولید و دادوستد میشد، تا روزگاری که بازارها در پیوند با تکیه، قهوهخانه، حمام عمومی، زورخانه و پاتوقهایی از این دست معبر ارتباطی بودند، کارکرد تعاملی و ارتباطیشان هویدا بود. گویی بازارها با واقع شدن نزدیک به دروازه شهر، میدان عمومی شهر، ارگ حکومتی یا در مجاورت مسجد جامع و...، مرکز ثقل ارتباطات و تجمعهای درونشهری بودند. از همینروست که بازارها در نهضتها و جنبشهای مردمی نیز نقشی قدرتمند داشتهاند. چه در روزگار کهن که کاوه آهنگر از مجلس ضحاک راهی بازار شد و چرم بر سر نیزه کرد و «همانگه ز بازار برخاست گرد» و چه در ماجراهای تاریخ معاصر مانند بسته شدن بازار و راه افتادن مردم به سوی خانه گریبایدوف یا تعطیلی دکانها و بازار در نهضت تنباکو یا اعتراض و بستنشینی تجار و کسبه در اعتراض به فشارهای اقتصادی و سیاستهای مالی و گمرکی موسیو نوز بلژیکی و تکرار این تعطیلیها در جریان جنبش مشروطه و تأمین هزینههای قیام از سوی بازاریان و اخیرتر، حمایت بازار از روحانیان در انقلاب اسلامی و حتی دیماه همین امسال و اعتراض کاسبان بازار به افزایش چندباره و لحظهای نرخ ارز و نابهسامانی قیمتها که به تنشهایی گسترده در کل کشور انجامید. نهاد بازار فراتر از دولتها ایفای نقش کرده و با جابهجایی نظامهای سیاسی، متکی به فرهنگ و مناسبات سنتی خود همچنان برقرار مانده است و کارکرد ارتباطی این نهاد نیز اگرچه تغییر شکل یافته و با ظهور رسانههای جدید توزیع شده، اما از بین نرفته است. در این میان تجار فرش دستباف هم سری افراشته در میان بازاریان داشتند و راسته قالیفروشها از راستههای استخواندار و پر هیبت و شوکت در شبکه و نهاد بازار بود. هیئتهای مذهبی و عزاداری بازار که یکجور اتحادیه صنفی هم تلقی میشدند، یا مسجد و حسینیه و خیریه و ایستگاههای صلواتی بازار، بی حضور تجار قالی چیزی کم داشتند چنان که امروز هم در اتاق بازرگانی، در اتاق اصناف، در کنفدراسیون صادرات، در شوراهای گفتوگوی دولت و بخش خصوصی و در بسیاری از نهادهای مشابه کرسی فرش دستباف ویژه و شاخص است. تصویر 2: آیین رونمایی از لوح ثبت تبریز به عنوان شهر جهانی بافت در بازار مظفریه تبریز از جارچیها تا تبلیغگران امروزی داد و ستد تجاری بینیاز از تبلیغ و اطلاعرسانی نبوده و نیست. با تکیه بر شواهد تاریخی همچون برخی غارنگارهها یا تابلوهایی که از ویرانههای روم باستان کشف شده است، میتوان پنداشت که تبلیغ کالا پيشينهای به قدمت دوران باستان دارد. همچنين میتوان بر اين گمان بود که اين تبليغات و ارتباطگیری همگام با رشد جوامع و تکوين ارتباطات انسانی با بهکارگيری «نشانهای تجاری» يا استفاده از «نشانههای ديواری» و يا استخدام «جارچیهای شهری» توسعه يافته است. از یکسو استادکاران کهن برای تفاخر به هنر و مهارت خود روی آفریدههایشان –از کوزهای سفالی تا گرزی مفرغی یا زیراندازی پشمی- علامتی (نشان تجاری) مینشاندند. میتوان پنداشت که این نشانها همچون امروز نقشی در زبانزد ساختن مصنوع یا صانعی نزد مردم داشته است. نوشتن نام محل بافت يا نام بافنده بر حاشيه دستبافتهها و قالیهای کهن ايران، گواهی بر اين شيوه از اطلاعرسانی است که امروزه نمونههای فراوانی از آن به چشم میخورد. استفاده از نوشته روی قالی از جنبه اطلاعرسانی به دو گونه بوده است. در يکی، بافنده نام خود را در حاشيه قالی میبافته و اغلب از واژه «عمل» استفاده میکردهاست. نمونهای نامدار در اين زمينه، قالی اردبیل یا «شيخ صفي» است که عبارت «عمل بنده درگاه مقصود کاشانی» بر بالای آن بافته شده است. اين قالی که در عهد شاهتهماسب صفوی برای گستردن در مقبره شيخ صفیالدين اردبيلی بافته شدهاست و امروز در موزه ويکتوريا و آلبرت لندن نگهداری میشود، در قسمت بالايی متن و چسبيده به حاشيه، قابی دارد که در آن نوشته شده است: «جز آستان توام در جهان پناهی نيست، سر مرا بجز اين در حوالهگاهی نيست، عمل بنده درگاه مقصود کاشانی، سنه 946». نوع ديگر، نوشتهای بوده که به خواست سفارشدهنده روی کالا حک میشدهاست. برای نمونه میتوان عبارت «فرمايش...» يا «وقف...» را بر بسياری از قالیهای قديمی مشاهده کرد که از سفارشدهنده بافت آن يا انگيزه وی برای بافت خبر میدهد. افزون بر نشانهای تجاری، گاه از نشانههای دیواری برای ارتباط گرفتن و تبلیغ استفاده میشد. البته معماری بازارهای سنتی ايران و از آن جمله بازارهای فرش دستباف، اغلب با داشتن حالت گنبدی و قوسی سقف بازار و اندازههای يکسان دهانه هر حجره، امکان نصب تابلو و عناصر تبليغاتی در ابعاد بزرگ را محدود میکرد؛ از اینرو در بازارهای سنتی، توان رقابتی حجرهها، پیش از آن که تابع بزرگی يا کوچکی دکان يا تعداد حجرههای در اختيار باشد، تابع ماهيت و ویژگیهای کالا بود. در واقع اگر کالايی میتوانست با خصايص خود، مشتريانی را جلب کند، درج يک نشان یا عبارتی خاص برای متمایز کردنش کافی بود. يکی ديگر از شيوههای ابتدايی و قديمی اطلاعرسانی و تبليغ کالا در بازارها، معرفي کالا و مزايای آن با صدای بلند بودهاست. فروشندههای دورهگرد با صدای بلند ضمن توصیف کالاهای خود، مردم را تشويق به خريد میکردند و شاید به علت فراگیر نبودن سواد پیش از عصر چاپ، انتقال بيشتر پيامهای تجاری برعهده دستفروشاني بوده که در کنار گذرگاهها میايستادند و با داد و هوار کالای خود را معرفی و عرضه ميکردند. این فروشندگان که دکانی ثابت نداشتند، کالای خود را روی سر يا دوششان حمل میکردند و راستههای مختلف بازار و میدانگاهها مشتری میجستند و در واقع تبليغات و اطلاعرسانی شفاهی را به شیوه جارچیان به انجام میرساندند. قالی ايران نيز از اين شيوه اطلاعرسانی بینصيب نبوده و نه تنها در گذشتههای دور که امروزه نيز میتوان در بازارها کسانی را ديد که دستبافتهای را بر دوش دارند و با اطلاعرسانی درباره آن به جستوجوی خريدار میپردازند. تازه این جدا از دلالانی است که در ورودی برخی بازارهای فرش دستباف –از جمله در بازار فرش دستباف پایتخت- به شکار مشتری میپردازند! با ورود بشر به عصر چاپ و کهکشان ارتباطی گوتنبرگ، دگرگونی شگرفی در عرصه تبليغات بازرگانی و داد و ستدهای تجاری رخ نمود و اطلاعرسانی شيوههایی تازه يافت. این تغییر پرشتاب و سریع چنان است که با گذر از تبلیغ و تجارت در رسانههای مکتوب یا تصویری، در سالهای اخیر به اندک زمانی از وبگاههای فروش فرش دستباف به داد و ستد دستبافتهها بر بستر شبکههای اجتماعی رسیدهایم. تصویر 3: مجسمه قالیفروشانِ دورهگرد در شهر تبریز کاسب حبیبالله با تار سبیلش در روزگاری نه چندان دور که خبری از چک و سفته و تضمین بانکی و تعهد محضری نبود، مردم این سرزمین به امانتداری و صداقت در تجارت شهره بودند و آنچه به عنوان ضامن به گرو می نهادند، «تار سبیل» بود. اعتماد و اطمینان به یکدیگر چنان جاری و ساری بود و افتخار و مباهات به راستکرداری آنچنان حضور و حیات داشت که وام نهادن تاری از سبیل بهترین ضامن و بالاترین تعهد بود. انگار خیانت در امانت، کلاهبرداری، شارلاتانبازی، فریب و دغل به شوخی و بازیچه میمانست و گویی «اعتماد» طعم شیرینش را به همگان چشانده بود. در چنان حال و هوایی، کاسبها به سبب راستگفتار و راستکرداری، مثال دوستی با خدا بودند و هنوز آنچنان نشده بود که عبارت «کاسب حبیب ا...» به طعنه و کنایه بهکار رود و آنچنان سکه بیاعتمادی رایج شود که رفتارهای ناراست و سودجویانه را «کاسبکارانه» بنامند. قانون و قاعده بازار این بود. بازاریها هوای همکاری که ورشکست میشد را داشتند. اگر یکی از کسبه دچار تنگنای مالی میشد برای او «گلریزان» میکردند. کارهای عامالمنفعه مانند تهیه جهیزیه نوعروسان، کمک به خانوادههای نیازمند و دستگیری کودکان یتیم جزو بدیهیات بازار بود. همنوائی اجتماعی، حس همدردی و کمک به یکدیگر در بازار ساری و جاری بود. بازاریان از دیرباز کنشگرانی مورد اعتنا و دارای وجاهت بودند که دستی در کار خیر و دستگیری از نابرخورداران داشتند؛ حلال مشکلات مردم و رافع اختلافها به شمار میآمدند و حرفشان سند و حجت بود. در بازار فرش دستباف، گاه قالیفروش از خیر مشتری میگذشت و او را به سراغ حجرهای میفرستاد که میدانست دشت نکرده است. گاه حتی بیآن که خرید و فروشی رخ داده باشد، قالی بین دو حجره جابهجا میشد تا باربر بازار هم دستلافی داشته باشد. بزرگِ بازار قالی، ریش سفید قوم و امین مردم بود و همچون ارتباطگری سنتی با مردم، در کنار آنها و در پیوند و ارتباط مستقیم با ایشان بود؛ هم داور بودند و هم معتمد؛ در خصوصیترین محافل آنان، خانهها و نمونه را آیین عقد و عروسی یا طلاق همچون محرمی بر رازهای زندگی حضور مییافت و گرهگشایی میکرد؛ و مگر نه اینکه خود قالی نیز گرهگشا بوده و هست؟! (نمونهاش به گرو گذاردن قالی از جمله در بانک کارگشایی که قدیمیترها یادشان هست) البته نمیتوان از نظر دور داشت که در کنار بازارهای موصوف با کاسبان حبیبالله و تارهای سبیلشان، بازارهای مکاره نیز بوده و هستند که کارشان اعتمادزدایی است و در حوزه فرش دستباف هم تا و نمونه دارند. مانند دلالانی که زیر تابلوی مشخصی قالی نمیفروشند و بار قالی بر دوش، از نمایشگاهی بیمجوز به نمایشگاهی کممایه میروند؛ یا کسانی که بر خلاف پیشینیان که مشتری را به سراغ حجره همکارشان میفرستادند، در ربایش مشتری مسابقه میدهند؛ یا قالیفروشی که فرش ابزارباف خود را دستباف جا میزند؛ یا دیگری که بر انواع تقلبهایی همچون بیگرهبافی یا جفتیبافی چشم میبندد؛ یا آن یکی که الیاف طبیعی و مرغوب را با پشم دباغی یا الیاف مصنوعی تاخت میزند؛ یا آنی که به سراغ حراجهای غیرواقعی و قیمتشکنیهای جعلی میرود... و همه آنانی که حرفشان دوتاست! بازار فرش دستباف از منظر رسانه جذابیتهای بصری فرش دستباف و نگارههایش در پیوند با معماری بازار و نقش و نگار کاشیها و آذینهای بازارها، بارها دوربینها را به خود جلب کرده و حجرههای قالیفروشی بازار قم و مظفریه تبریز و امین الدوله کاشان و... بارها در لنزها رخ نموده است. اما این همه ماجرا نیست. تصویر 4: نمایی از بازار مظفریه تبریز همانسان که خبرنگاران و روایتنویسان و مستندسازان در انتخاب چهرهای دردکشیده به سراغ قالیبافان رفتهاند و به جای آنکه ایشان را در جایگاه هنرمند بنشانند، بر طبل استثمار کوبیدهاند، در حوزه بازار نیز اغلب یکسویه رفتهاند! به این معنا که –اگر از برخی استثناها گذر کنیم- گاه و بیگاه اگر قصد به تصویر کشیدن قشر مرفه و بیدرد جامعه یا تاجرانی لامروّت در میان بوده، فروشندگان قالی را برگزیدهاند با این کلیشه که قالیها را به بهایی اندک خریده و به قیمتی نجومی به مشتریان میفروشند و از صدقه سر قالیبافان و با به بیگاری گرفتن ایشان، بی ذرهای انصاف و جوانمردی به مال و منال رسیدهاند! نمونه گلدرشتی که همچنان در ذهن بسیاری از فعالان قدیمی بازار فرش دستباف به بدی ماندگار شده، مجموعه تلویزیونی «خاله سارا» است که در ابتدای دهه 70 تولید و از شبکه یک سیما پخش شد. در این مجموعه «صفدر زالو» دلال قالی بود که از جفا در حق قالیبافان دریغ نمیکرد. یا در نمونههایی دیگر، اگر هم کاسب و تاجر قالی را تا این حد شیاد و دغلکار و بیانصاف تصویر نکردهاند، کمینه او را در شمایل مردی دوزنه یا بدون قید و بند در حوزه اخلاق و خانواده نشان دادهاند! یعنی که این ارتباطگران سنتی از سوی رسانههای ارتباطی کنونی به خوبی شمایلآرایی نشدهاند و خیاط در کوزه افتاده! و عجیب هم نیست چرا که «هر سری دارد در این بازار سودای دگر» بازارهای آینده پاساژهای امروزی شباهت اندکی به بازارهای سنتی و فرهنگ غالب بر آنها دارند و حجره، سرا، دالان، راسته، تیمچه، چارسوق و... از معانی و بار شکلی و مفهومی پیشین تهی شدهاند و در گامی فراتر، فروشگاههای اینترنتی و کسب و کارهای مبتنی بر وب فاصلهای بعید با آن اتمسفر سنتی دارند. هرچند که نهاد بازار از قدرت تهی نشده اما کارکرد ارتباطی آن تغییر یافته یا توزیع شده و با دگرگونی در شمایل بازارها و نوع کسبوکارها، روابط انسانی، آداب داد و ستد و بسیاری از سنتهای پیشین نیز متفاوت شدهاند. اگر ماندگاری و دوام یک حجره فروشِ قالی در بازار از خصایص آن بود و خریدار میدانست سالها بعد نیز میتواند رد فروشنده را بزند، در بازارهای امروزی بیثباتی و نو شدنها پیاپی رخ میدهند. اگر پیش از این بافت اجتماعی، درهم تنیدگی زندگی با معماری و نقشونگار قالیها و شلوغی و ازدحام جمعیت بازارها برای گردشگران جذابیت داشت، امروز زرق و برق فروشگاههای تازه و رنگ و لعاب فضای مجازی یا گالریهای هنری دل از مخاطبان میبرد. اگر بازارهای سنتی موزائیکی فرهنگی سرشار از تنوع قومی و مذهبی بودند و رنگرز مسلمان در همسایگی قالیفروشِ کلیمی کار میکرد، بازارهای جدید چندان به نمایش این پیوندها و گونهگونیها پایبند نیستند. اگر در گذشته فعالان بازار در نقش کنشگران ارتباطی کارا بودند، امروزه از کارکرد ارتباطی خود فاصله گرفته و میدان را به رقبای تازهنفس وانهادهاند. و فقط کالبد بازار نیست که دگرگون شده است بلکه مناسبات حاکم بر آن و حتی حال و هوا و نگاه فروشندگان و خریداران نیز دیگرگون است. اگر پیشینیان ما قالی را میراثی سرمایهای و پساندازی برای روز مبادا میپنداشتند، نسل تازه گاه آن را کفپوشی مصرفی و ارزان میخواهد که در تناسب با مبلمان و پردۀ خانه تغییر کند یا بدون دلسوزی به دور افکنده شود! یا در نمونهای دیگر، بازاریان پیش از ما قالی را میفهمیدند و درکش میکردند. بلد بودند قصه قالی را بخوانند و برای دیگران بازگو کننند اما فروشندگان امروزی بیآنکه از طراحی و رنگرزی و خصیصه پشم و ابریشم و ویژگی قرمزدانه و سنتهای حاکم بر مناطق قالیبافی و... چیزی بدانند، قالی را کالایی میشناسند با بهایی مشخص ولاغیر! خب البته که قراری هم برای درجازدن نبوده و نیست اما باید ویژگیهای بازارهای جدید و آینده را شناخت؛ به الزامات آن پایبند شد؛ و در گامی فراتر، باید از ساز و برگهای تازۀ ارتباطی در بازخوانی قالی ایرانی و توسعه بازار آن نهایت بهره را برد. منابع محسنيانراد، مهدی (1384)، ايران در چهار کهکشان ارتباطی، تهران، سروش. فرقانی، محمدمهدی (1382)، درآمدی بر ارتباطات سنتی در ایران، تهران، دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانهها. کارگر، حمید (1404)، تار و پود تبلیغات، تهران، شرکت چاپ و نشر بازرگانی.



دیدگاه کاربران
0 دیدگاه
دیدگاه خود را ارسال کنید