5 مقاله یافت شد

قالی ابریشم قم؛ شکوهی بر روی دیوار یا هنری گسترده بر روی زمین؟

فرش دستباف ابریشم قم، بعد از یک قرن حضور مدارم در بازارهای ملی و بین المللی، همواره نامی فاخر در میان دوستداران هنر ایرانی داشته است؛ دستبافته‌ای که تاریخی از ذوق، فرهنگ و هویت را در دل خویش حمل می‌کند. سال‌هاست که این قالی در ذهن بسیاری، به‌عنوان اثری هنری و نفیس شناخته می‌شود؛ گاهی بر دیوارها آویخته می‌شود، گاهی زیر سقف یک عمارتی مجلل پهن می‌گردد، گاهی در صندوقچه‌ها برای نسل‌های بعدی به یادگار می‌ماند و گاهی همچون سرمایه‌ای ارزشمند خرید و فروش می‌شود.

تاریخ بارگزاری : 1405/02/12

پدیدآورنده : زهرا شوندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فرش دستباف

ادامه مطلب

انواع کاربردهای فیزیکی دستبافته های ایرانی (با تمرکز بر سبک قالی بافی)

آیا می‌دانستید قالی ایرانی فقط برای پوشاندن زمین بافته نمی‌شود؟ مقدمه قالی ایرانی، روایتگر زندگی، فرهنگ، و نیازهای نسل‌های گذشته است. آنچه ما امروز با عنوان "قالی" یا "فرش دستباف" می‌شناسیم، در واقع مجموعه‌ای گسترده از دست‌بافته‌های متنوع است: قالی، گلیم، جاجیم، پلاس، چنته، خورجین و... این بافته‌ها نه‌تنها کف خانه‌ها را می‌پوشاندند، بلکه دیوار، سقف، بستر خواب، بار چهارپایان، وسایل حمل، مبلمان، و حتی ساختارهای آیینی و نمایشی را نیز در بر می‌گرفتند. در این مطلب، به شیوه‌ای آموزشی و خلاصه‌، کاربردهای فیزیکی دست‌بافته‌های ایرانی را مرور می‌کنیم؛ کاربردهایی از دل زندگی مردم، نه صرفاً از پشت ویترین موزه‌ها.

تاریخ بارگزاری : 1404/06/20

پدیدآورنده : هادی پورجهان، مرمتکار و مدرس فرش دستباف

ادامه مطلب

روایتی از بازار؛ در جستجوی ارزش گمشده قالی ایرانی، از اوجِ صادرات تا غبارِ تحریم

گفتگو با حاج رضا محمدی (محمد بیگی)، تاجر و پیشکسوت حوزه فروش و صادرات قالی ابریشم در پهنه تجارت بین‌الملل، نام برخی افراد با دوران شکوفایی یک صنعت گره خورده است. حاج رضا محمدی (محمدبیگی) یکی از همین نام‌هاست. او که از ۱۳ سالگی گام در دالان‌های پرپیچ‌وخم بازار نهاده، شاهد فراز و فرودهای بسیاری بوده است؛ از روزگاری که قالی دومین ستون اقتصاد ایران بود تا سال ۱۳۷۴ که به عنوان صادرکننده نمونه کشوری، نبض بازار جهانی را در دست داشت. در یک صبح زمستانی، با او به گفتگو نشستیم تا از «ارزش قالی ایرانی» بگوییم؛ ارزشی که گاه در گره‌های ابریشم پنهان است و گاه در نام تولیدکننده و گاهی نیز در سیاست‌های کلان ارزی گم می‌شود.

تاریخ بارگزاری : 1404/12/20

پدیدآورنده : ابوالفضل رنجبر | دانشجوی دکتری جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران

ادامه مطلب

خط نگاری در فرش دستباف معاصر ایران با تمرکز بر آثار میرمولا ثریا

فرش دستباف ایران در دوران معاصر تجربیات فرم شناختی، مفهومی و کارکردی نوینی را آغاز کرده است. این تجربیات جریان های جدیدی را بوجود آورده اند که به سبب ویژگی های منحصر بفردی که دارند، لازم است در قالب متمایزی از فرش دستباف ایرانی دسته بندی شوند. بر اساس این ویژگی ها، می توان از این جریان نوین با عنوان «فرش دستباف معاصر ایران»، با تاکید بر مفهوم دقیق معاصریت در هنر، یاد کرد. فرش دستباف معاصر ایران در عین ارتباط فرم شناختی، معناشناختی، تکنیکی، کاربردی و اقتصادی با سنت های فرش دستباف ایرانی، شکل نوینی از فرش دستباف است که لازم است برای تعریف و تدقیق جایگاه آن، بر اساس اصول نقد هنری مورد شناخت و توجه قرار گیرد. نقد هنری به معنای تعریف بی دلیل و یا عیب جویی،‌ خرده گیری، رد و یا طرد اثر نیست، بلکه ماهیت نقد، ارزیابی آثار هنری است، شناخت دقیق ویژگی های هنری، زیبایی شناختی و معنا شناختی و کشف و بیان ارزش های ویژه اثر و دستاوردهای هنرمندان و آگاهی بخشی به مخاطبان است. در دوران معاصر، مخاطبان در دنیای هنر جایگاهی مهم یافته اند و اثر هنری از دریافت و تفسیر تا کاربرد و مصرف، در مواجهه و نحوه تعامل مخاطب با آن کامل می شود. نقد هنری یکی از نقاط مهم آماده سازی مخاطب برای مواجهه با اثر هنری است و از این رو «هر نقد به آن اندازه نقدی قوی شمرده می شود که ارزیابی قابل فهمی، به شیوه ای که مخاطبان را به کشف ارزش های اثر رهنمون سازد، به آنان ارايه کند.» (کارول، ۱۷:۱۳۹۳-۵۴). یکی دیگر از ویژگی های مهم نقد هنری معاصر بودن آن است. در واقع نقد هنری اولین متن و نوشتار درباب خلق هنری است و باقی نوشتارهای هنری همواره پس از نقد شکل می گیرند. بنابراین لازم است نقد همواره درباب معاصرترین آثار هنری صورت گیرد و هدف اش علاوه بر موارد فوق، مکان یابی، دسته بندی و تعیین موقعیت دقیق جریان های معاصر در دنیای هنر و تاریخ هنر است. یکی از مهمترین رویکرد ها در فرش دستباف معاصر ایران، استفاده از خط و خوشنویسی به عنوان عنصر فرم شناختی، هویتی و معنا شناختی است. بر این اساس در این جستار تلاش می شود این جریان خاص هنر فرش دستباف معاصر ایران با اصول نقد هنری مورد شناخت قرار گیرد و نسبت های آن به جریان هنر معاصر و همچنین سنت های فرش دستباف ایرانی بررسی شود.

تاریخ بارگزاری : 1404/03/20

پدیدآورنده : مهدی کشاورز افشار، استادیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

ادامه مطلب

روایتِ قالیِ خانه مریم میرخانی و محمدحسین موحد

گاهی یک قالی، فقط یک قالی نیست. چیزی است شبیه یک حافظه‌ی زنده که روی زمین پهن شده باشد؛ حافظه‌ای که هم خاطرات خانه‌ی پیشین را در خود دارد و هم در حال ثبت وقایع خانه کنونی می‌باشد. در خانه‌ی مریم میرخانی و محمدحسین موحد، یک قالیِ بزرگ‌پارچه‌ی بختیاری، از همین جنس است؛ قالی‌ای که نه فقط فضا را پر کرده، بلکه هم‌زمان بخشی از خاطرات صاحبانش را در خود نگه داشته است. قصه از جایی شروع می‌شود که این قالی هنوز در این خانه نبود. پیش از آن، خانه با قالی‌های دیگری زندگی می‌کرد؛ قالی‌هایی که بودند، اما انگار چیزی کم داشتند. خانه، خانه‌ی کاملی بود: وسایلش از دل خانواده‌ها آمده بود، هر تکه‌اش یادگاری بود، هر شیء یک گذشته‌ای داشت. اما با همه‌ی این‌ها، یک چیزی در تصویر کلی جا نمی‌افتاد. یک جور ناهماهنگی پنهان، که شاید اسمش را بعداً بتوان «حضور» گذاشت. محمدحسین موحد که خود معمار است، از ابتدا می‌گوید با قالی‌های کلاسیک و طرح‌های شلوغ ارتباطی نداشته است. او این نوع قالی‌ها را بیش از حد پرنقش می‌داند؛ قالی‌هایی که به‌جای همراهی با فضا، آن را سنگین می‌کنند و اجازه تنفس به محیط نمی‌دهند. با این حال، در تجربه‌هایش به درکی رسیده بود که برایش مهم‌تر از نقش و طرح بود: تعادل رنگی و آرامشی که یک فضا باید در خود داشته باشد. او از این قالی بختیاری در خانه‌ی خواهرش یاد می‌کند؛ قالی‌ای متفاوت با رنگ‌هایی که نه شلوغ بودند و نه خنثی، بلکه با ترکیبی هماهنگ در کنار هم نشسته بودند و همین همنشینی رنگ‌ها یکی از نکات مهم و تأثیرگذار آن بود؛ رنگ‌هایی که با حال‌وهوای خانه هماهنگ می‌شدند. همین ویژگی‌ها کافی بود تا این قالی در تمام آن سال‌ها در خانه‌ی خواهرش همیشه توجه محمدحسین موحد را به خود جلب کند. مریم میرخانی پیش از آنکه قالیِ بختیاری اصیل وارد خانه‌اش شود، شیفته‌ی آن در خانه‌ی قبلی شده بود. به‌ویژه در مهمانی‌ها که این قالی با آن نقش و رنگش بیش از هر چیز دیگری نگاه او را به خود جلب می‌کرد. برای او این انتخاب صرفاً یک تصمیم لحظه‌ای نبود، بلکه ادامه‌ی حسی بود که از کودکی در ذهنش شکل گرفته بود؛ حسی از زندگی و حضور در فضا. همین تجربه‌ها باعث شد در نهایت تصمیم بگیرد این قالی را به خانه‌ی خود بیاورد. مریم میرخانی از آن لحظه‌ای می‌گوید که این قالی برای اولین بار در خانه پهن شد. نه به عنوان یک انتخاب دکوراتیو، بلکه به عنوان چیزی که «جا افتاد». او از تضاد جالبی حرف می‌زند: خانه‌ای که پیش از آن هم کامل به نظر می‌رسید، اما با ورود این قالی، چیزی در آن تثبیت شد. نه اینکه تغییر کند، بلکه انگار همه‌چیز سر جای خودش قرار گرفت. در روایت این خانه، قالی چیزی فراتر از نقش و رنگ است. یک تجربه‌ی زیستی است. چیزی که با زندگی روزمره گره خورده. در روزهای عادی، در مهمانی‌ها، در رفت‌وآمدها، و حتی در روزهای سخت و دشوار. مریم میرخانی به لحظه‌ای اشاره می‌کند که در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، اما در حافظه‌اش مانده است؛ روزهای جنگ و اضطراب، روزهایی که ذهن درگیر خبرها و فشارهای بیرونی بود. در همان روزها، صبح‌هایی که از خواب بیدار می‌شد، اولین چیزی که نگاهش را می‌گرفت رنگ‌های همین قالی بود. همین حضور آرام و بی‌ادعا روی زمین، در میان آن اضطراب، نوعی آرامش واقعی ایجاد می‌کرد؛ آرامشی که بیشتر شبیه یک مکث در جریان سنگین روزها بود.

تاریخ بارگزاری : 1405/03/18

پدیدآورنده : گروه تولید محتوای ایران گره

ادامه مطلب

;