همان لحظه که با موضوع جدید شماره پنجم نشریه «دستباف» یعنی آینده قالی ایرانی در دست نسل نو روبهرو شدم، این فکر در ذهنم شکل گرفت که از میان تجربهای که امروز در این حوزه زندگی میکنم، چند سطری برای همین نسل بنویسم؛ نسلی که قرار است آینده این هنر در دستان او رقم بخورد. در امتداد مسیری از زندگیام که سالهاست با روایتی فرهنگی از قالی ایران شکل گرفته، به این نتیجه رسیدهام که اگر بخواهیم از آینده قالی سخن بگوییم، راهی جز این نگاه برای آن متصور نیست. آنچه در ادامه میآید، نه یک پیشبینی، بلکه تجربهای زیسته از آن چیزی است که قالی میتواند در جهان امروز و فردا باشد.
نسل نو قالی را چگونه باید ببیند؟ شاید آغاز این گفتوگو، از همینجا باشد؛ از اینکه اصلا قالی ایرانی را چگونه میبینیم. نسل جوان امروز، اگر قالی را فقط چیزی بداند که زیر پا پهن میشود، بخش بزرگی از حافظه فرهنگی این سرزمین را نادیده گرفته است. قالی، زبان خاموش دستهاست، روایت خاک و کوچ و رنگ است، سندی از زیستن انسان ایرانی در میان رنج، شادی، زیبایی، عشق و معنا. آینده قالی، بیش از هر چیز به نگاهی تازه از سوی نسل جوان نیاز دارد؛ نگاهی که قالی را بهعنوان اثری زنده، معاصر، جهانی و قابل گفتوگو با هنر امروز ببیند. اگر چنین نگاهی شکل بگیرد، قالی ایرانی دیگر در محدوده یک کفپوش باقی نخواهد ماند؛ بلکه به اثری هنری، روایتی فرهنگی، سندی از هویت و تجربهای زیسته تبدیل خواهد شد. در همین میان، واقعیتی نیز وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ بازار عمومی فرش دستباف در داخل ایران کوچکتر شده و خواهد شد. زندگی شهری، آپارتماننشینی، گرانی و تغییر ذائقه، مصرف روزمره قالی را کاهش داده است. اما درست در همین نقطه، قالیِ اصیل و روایتدار ارزش تازهای پیدا میکند؛ مانند گوهری که زمان نه از اعتبارش میکاهد و نه از جانش، بلکه معنای پنهان آن را آشکارتر میکند. قالیِ آینده، چگونه روایت شود؟ قالی آینده، قالیای است که فقط بافته نشده، بلکه روایت شده باشد. مشتری آینده فقط نمیپرسد چند رج است و چند رنگ دارد؛ میپرسد: در بازار جهانی، قالی ایرانی اگر بخواهد زنده بماند، باید از سطح «کالا» عبور کند و به جایگاه Art Object برسد؛ یعنی اثری هنری قابل نمایش در گالری، موزه، خانههای خاص، مجموعههای خصوصی و پروژههای فرهنگی. آینده قالی متعلق به تولید انبوه نیست. متعلق به کارگاههای کوچک، بافندگان اصیل، سفارشهای خاص، مواد طبیعی، روایت دقیق، مستندنگاری و برندینگ هنرمندانه است. قالی ایرانی باید با جهان امروز گفتوگو کند؛ با معماری، طراحی داخلی، مُد، موزه، سینما، هوش مصنوعی، واقعیت افزوده، NFT، آرشیو دیجیتال و روایت چندزبانه. نه اینکه خودش را ارزان کند؛ بلکه خودش را درست معرفی کند. چون قالی ایران کم ندارد؛ فقط گاهی مثل یک شاهزاده بیروابطعمومی در گوشه اتاق نشسته است. آینده قالی، در روایتِ دوبارهی گذشته، برای جهانِ آینده است. قالی آینده، زمینی است که خاطره بر آن راه میرود؛ نقشی است که از دست بافنده آغاز میشود و در چشم جهان، به فرهنگ بدل میگردد. در تجربهای که در طراحی برند «ب»، داشتهام، آینده قالی یعنی: تبدیل هر قالی به پروندهای کامل از هنر، فرهنگ، انسان و روایت. از این رو هر اثر باید این موارد را داشته باشد: نسخه کوتاهتر آن را اگر بگویم: برند «ب» قالی نمیفروشد؛ آیندهای از خاطره، خاک، دست، رنگ و عشق را به جهان معرفی میکند. در ادامه روایتی از قالی نادین برای درک بهتر این مطالب ذکر میشود. روایت نادین؛ نمونهای از قالیِ آینده برای فهم این نگاه، قالی نادین یکی از روشنترین نمونههاست؛ اثری که نشان میدهد قالی ایرانی چگونه میتواند از یک کفپوش عبور کند و به روایت، سند، خاطره، مشارکت انسانی و گفتوگوی فرهنگی تبدیل شود. نادین، بیش از آنکه نام یک قالی باشد، نام یک تجربه زیسته است. این اثر با ابتکار و روایت من برای نادین لوزانو، سفیر وقت سوئیس در ایران، شکل گرفت؛ اما نه بهعنوان یک هدیه رسمی و تشریفاتی، بلکه بهعنوان پروژهای فرهنگی، انسانی و شاعرانه. در این پروژه، نادین فقط مخاطب اثر نبود؛ خودش وارد مسیر آفرینش شد. نادین میخواست قالیای داشته باشد که در آن بتواند خود، خانواده، آرزوها و جهان شخصیاش را ببیند. به همین دلیل، نمادهای قالی بر اساس خواستهها، احساسات و تصویر ذهنی او شکل گرفتند؛ نمادهایی که قرار نبود فقط زیبا باشند، بلکه باید با زندگی او نسبت پیدا میکردند. در این قالی، هر نشانه معنایی داشت؛ هر رنگ، حامل حسی بود؛ هر نقش، بخشی از جهانی بود که نادین میخواست با آن زندگی کند. نادین حتی در فرایند رنگرزی قالی خود حضور پیدا کرد؛ رنگ را دید، لمس کرد و در شکلگیری آن شریک شد. او مسیر بافت را از نزدیک دید، با جان اثر روبهرو شد، روند آرام و صبورانه دستبافت را لمس کرد و دریافت که چگونه قالی ایرانی، زمان فشردهشده در گرههاست. تصویر 1: حضور نادین لوزانو در فرآیند تولید و بافت قالی بافت این قالی به دستان بانو مینا، زن هنرمند ایل شاهسون در دشت مغان سپرده شد؛ جایی که خاک، باد، کوچ، رنگ و سکوت هنوز زبان خود را از یاد نبردهاند. در این اثر، میان زن دیپلمات سوئیسی و زن بافنده ایرانی، گفتوگویی پنهان شکل گرفت؛ گفتوگویی نه با زبان سیاست، بلکه با زبان رنگ، دست، خاک و نقش. قالی نادین با پشم، رنگ، دست و حوصله بافته شد؛ اما جان آن از مشارکت و معنا آمد. این اثر نشان داد که قالی آینده، فقط اثری نیست که برای کسی بافته شود؛ بلکه اثری است که با حضور، حس، خاطره و آرزوی صاحب روایت شکل میگیرد. تصویر 2: نادین لوزانو و بافنده قالی، مینا سرخانی در دشت مغان مراحل شکلگیری قالی نادین در قالب تصویر و مستند ثبت شد؛ از ایده و انتخاب نمادها تا رنگرزی، لمس مواد، دیدار با مسیر بافت و تولد نهایی اثر. همین مستندنگاری، قالی نادین را از یک شیء زیبا به یک پرونده کامل فرهنگی تبدیل کرد؛ پروندهای که میتواند در موزه، گالری، آرشیو، گفتوگوی دیپلماتیک و حافظه برند جای بگیرد. لازم به ذکر است قالی نادین همراه با مستندات آن در تاریخ 20 خرداد سال 1404، روز ملی فرش دستباف ایران در موزه فرش ایران رونمایی شد. نادین نشان داد که آینده قالی در تکرار گذشته نیست؛ در زنده کردن گذشته با زبان امروز است. این قالی ثابت کرد که یک اثر دستباف میتواند همزمان شخصی، فرهنگی، زنانه، دیپلماتیک، عشایری، ایرانی و جهانی باشد. در نادین، قالی دیگر زیر پا نیست؛ قالی در برابر چشم جهان ایستاده است. قالی نادین، روایتی است از اینکه چگونه یک دستبافته میتواند از دشت مغان برخیزد، از دل یک زن بافنده عبور کند، با تجربه یک زن دیپلمات پیوند بخورد، و در نهایت به نشانی از فرهنگ، احترام، عشق و گفتوگوی انسانی بدل شود. و شاید همین، معنای دقیق آینده قالی باشد: قالی آینده، اثری است که لمس میشود، زندگی میشود، روایت میشود و در حافظه جهان باقی میماند. تصویر 3: قالی نادین



دیدگاه کاربران
0 دیدگاه
دیدگاه خود را ارسال کنید